بر سلب نهايت :
« قُلْ لَوْ كانَ الْبَحْرُ مِداداً لِكَلِماتِ رَبِّي لَنَفِدَ الْبَحْرُ قَبْلَ أَنْ تَنْفَدَ كَلِماتُ رَبِّي »
« 1 » ، و الكلمات فى التنزيل بمعنى الجوهر العاقل من الانسان .
و آيتى ديگر بدين معنى گواهى ميدهد و آن در حقّ مسيح است :
« وَ كَلِمَتُهُ أَلْقاها إِلى مَرْيَمَ »
. و گفت
« إِلَيْهِ يَصْعَدُ الْكَلِمُ الطَّيِّبُ »
« 2 » ، و بالا نتواند رفت بجوار حقّ الّا جوهر باقى . و آيتى ديگر در صعود گفت
« تَعْرُجُ الْمَلائِكَةُ وَ الرُّوحُ »
« 3 » .
( 62 ) و از آثار رحمت الهى آنست كه زمين در ميان همهء اجسام نهاد كه اگر نزديك فلك بودى بگرمى حركت فلك سوخته شدى . و اگر نزديك فلك بجز آتش عنصرى ديگر بودى ، و آتش در چيزى ديگر بودى ، آن عنصر به حركت فلك گرم شدى ، عناصر ميان دو آتش سوخته و فاسد شدندى . و چون جانورانى كه بر زميناند كه ايشان را آلت تحريك و ادراك است محتاجاند [ بعنايت عنصرى خشك ] « 4 » و غلبهء او زيرا كه با او است حفظ اشكال اعضاء و صورتهاى آلات ادراك ، جاى ايشان نزديك زمين كردند . و آب گرد « 5 » زمين محيط شد از بهر حاجت ايشان بنفس زدن .
و پيش آتش نهاد چيزى كه با او مناسبت دارد و گرمى و آن هوا است . و پيش زمين نهاد چيزى كه با او مناسبت دارد در سردى و آن آبست ، و آب را با هوا مناسبتست در روانى . و اگر افلاك جمله نورى بودندى بشعاع جملهء عناصر سوخته شدى ، و اگر از نور خالى بودندى ، همهء عالم تاريك بودى . و اگر انوار افلاك ثابت بودى هر چه مقابل
هامش
( 1 ) سورهء 18 ( الكهف ) آيهء 109
( 2 ) سورهء 4 ( النساء ) آيهء 170 ، سوره 35 ( فاطر ) آيهء 11
( 3 ) سورهء 70 ( المعارج ) آيهء 4
( 4 ) بعنايت عنصرى خشك :
به خشك عنصرى خشكI )محتاجة الى عناية العنصر اليابسA (( 5 ) و آب گرد : + آب گردI