وجوه متغيّر نشوند « 1 » ، و اگر نه تغيّر ايشان به تغيّر واجب الوجود انجامد . و حوادث از عقل مفارقى موجود مىشود ، نه از بهر تغيّر فاعل او بلكه از بهر استعداد قوابل . و شايد كه فاعلى باشد كه او متغيّر نشود ، ازو چيزى حاصل آيد بعد از آن كه نبوده باشد در قابلى ، نه از بهر تغيّر او بلكه از بهر استعداد قابل كه جزو سبب آنست .
و روا باشد كه از يك فاعل آثار مختلف حاصل شود نه [ از بهر اختلافى كه در حقيقت اوست ] « 2 » بلكه از بهر اختلاف قوابل ، چنان كه آفتاب كه جامه را سپيد كند و روى قصّار را سياه كند . و مفارق از جمله وجوه نشايد كه متحرّك باشد و شايد كه محرّك باشد زيرا كه او چيزى را تحريك كند به جهت عشق و تشويق چنان كه معشوق كه عاشق به دو حركت كند و او محرّك عاشق است ، و اگر چه معشوق متحرّك نباشد ، پس شايد كه محرّك باشد .
لوح رابع « 3 » فى النّظام و القضاء و القدر و بقاء النّفوس و السعادة و الشقاوة و اللذّة و آثار النّفوس « 4 » و فيه قواعد
قاعده
( 61 ) بدان كه رحمت الهى چون نشايست كه بر حدّى وقوف كند
هامش
( 1 ) متغير نشوند : و متغير نشوندI )و العقول التى هى المجردة عن علائق الاجسام من جميع الوجوه لا يتغيرA (( 2 ) نه از بهر اختلافى كه در حقيقت اوست : از بهر اختلافى كه در حقيقت اوI )لا لاختلافهA (( 3 ) لوح رابع : اللوح الرابعI( 4 ) النفوس : نفوسI )النفوسA (