تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه مصنفات شيخ اشراق — صفحة 141

مساهمون:

ص١٤١
حاجت باشد . اگر مرجّح از ذات واجب الوجود باشد ، پس بذات خويش فاعل باشد و هم قابل و جهت فعل ديگرست و جهت قبول ديگر ، پس در دو جهت لازم آيد : يكى قابلى ، يكى فاعلى ، پس صفات او نيست الّا سلبى چون قدّوسى و وحدت . اين صفات « 1 » راجع به سلب صفات نقص و عيوبست و سلب قسمت . و او را صفات اضافى شايد كه باشد ، چنان كه مبدئى و خالقى . و هر كمالى كه چيزهاى ديگر را ثابت شود بچيزهاى زيادت بر ذات ايشان ، واجب الوجود را آن كمالات بذات خويش است نه بزايدى . و چون واجب الوجودى ديگر نيست پس او همتا ندارد . و چون مانعى نيست كه او را با او در قدرت و قوّت برابر باشد ، پس او را ضدّى نيست بر اصطلاح عامّهء مردم . و چون محلّ ندارد هم ضدّ ندارد چنان كه ضدّيت سواد و بياض بر اصطلاح خاصّه . و هر حولى و قدرتى كه هست از او مستفاد است ، پس هيچ چيزى معاند او نباشد . و او حقّ است يعنى آنكه بذات خود موجودست ، و هر چه بجز از ذات اوست باطل است زيرا كه در ذات خود استحقاق وجود ندارد ، پس حقيقت ايشان از حقّ اوّلست نه از بهر ذات خود . ( 44 ) و نشايد كه واجب الوجود معدوم گردد زيرا كه اگر عدم بر او متصوّر « 2 » بودى ممكن العدم بودى ، و هر چه ممكن العدم است ممكن الوجود است ، و ما گفتيم كه او واجب الوجود است ، و اين محال است . و او خيّر محض است زيرا كه خيّر آن خواهد كه چيزى نافع باشد ، و هيچ چيز نافع‌تر از واجب الوجود نيست زيرا كه مبدع و مفيد جملهء
هامش
( 1 ) اين صفات : + را جمع بسلب صفات كهI( 2 ) متصور : مقصورI
مجموعه مصنفات شيخ اشراق — صفحة 141 | نجفقلى حبيبى / يحيى السهروردي ( شيخ اشراق ) / هانرى كربن / سيد حسين نصر