حاصل شود يا همه را آن يك نفس بود و يا پاره شود . اگر همه آن يكى بود بايد كه هر چه يكى داند همگنان در آن دانش هنباز باشند و نه چنين است . و اگر بسيار بود بعد از آن كه يكى بوده باشد ، پس جسم باشد نه نفس و برهان قائم شد بدان كه نفس جسم نيست . پس نفس حادث مىشود بحدوث بدن ، و بر مصداق اين دعوى گواهى مىدهند آيات نفخ مذكوره و روايت ديگر چنان كه فرمود كه
« فَأَرْسَلْنا إِلَيْها رُوحَنا »
« 1 » تا آنجا كه گفت :
« لِأَهَبَ لَكِ غُلاماً زَكِيًّا »
« 2 » و آيتى ديگر كه
« ثُمَّ أَنْشَأْناهُ خَلْقاً آخَرَ »
« 3 » بعد از ياد كردن تركيب بدن . و حدّ نفس ناطقه آنست كه جوهريست كه ادراك معقولات كند و در جسم تصرّف كند و نوريست از انوار حقّ تعالى قائم نه در جاى . پاكا خدايا آفريننده عجايب و مبدع هويات و پيداكننده آيات و خداوند عوالم ، بخشندهء حيات ، او راست حكم و رجوع همه بدوست .
« فَتَبارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخالِقِينَ »
« 4 » .
لوح سوم در اثبات واجب الوجود و آنچه لايق ذات پاك و عظمت بىنهايت اوست و صفت كمال او
( 32 ) مقدّمه : بدان كه هر موجود يا واجب الوجود باشد يا ممكن الوجود ، و دانستى كه ممكن نه ضرورىّ الوجود است نه ضرورىّ العدم .
و هر چه چنين باشد از ذات خود نه اقتضاى وجود خود كند و نه اقتضاى عدم خود زيرا كه يكى از ديگرى به نسبت با او اولاتر
هامش
( 1 ) سورهء 19 ( مريم ) آيهء 17
( 2 ) سورهء 19 ( مريم ) آيهء 19
( 3 ) سورهء 23 ( المؤمنون ) آيهء 14
( 4 ) سورهء 23 ( المؤمنون ) آيهء 14