يخ مىبندد . پس عجب مدار از كثيف شدن بخارها بسرما كه آن را « ابر » خوانند و از فرود آمدن قطرها [ و از در آمدن آنها به شكل برف و جز آن . و آنچه با شعاع گرم شود و لطيف گردد و از آتش « 1 » برخيزد « دود » خوانده شود ، و آنچه را از ترى برخيزد « بخار » نامند و از اين دو آثار جوّى « 2 » پديد آيد . فسبحان المدبّر بالحكمة و الايقان و سبحان مفيض الجود قديم الاحسان سبحانه اليه المصير .
( 21 ) و بدان كه چون گفتيم نطفه انسان مىگردد بدان معنى نيست كه نطفه در انسانيت باقى مىماند چندان كه آن چيز انسان و نطفه باشد ، و نه اينكه نطفه جمله باطل مىگردد و انسان پديد مىآيد .
نيست مگر آنكه از آن جوهر كه در آن هيأت نطفه استوار بود صورت نطفهاى باطل مىگردد و در آن صورت انسانى در وجود مىآيد . بر همين طريقست هنگامى كه آب هوا گردد يا جز آن .
( 22 ) و اين آن جوهر است كه اين صورتها بر آن تبدّل مىپذيرد و « هيولى » نام دارد . پس چون هيولى باعتبار امتدادات طولى و عرضى و عمقى گرفته شود جسم است و چون به نسبت با هيأتهايى كه در آنست گرفته شود محلّ است و چون به نسبت با آنچه كه انواع از آن حاصل مىشود و صورتها بر آن دگرگون مىگردد گرفته شود هيولى است ، چنان كه آدمى به نسبت با پدر خود فرزند و به نسبت با فرزند خويش پدر و به نسبت با برادرزادهء خود عمّ ناميده مىشود . نسبت هيولى با صورة بر
هامش
( 1 ) از آتش : من الناسA( 2 ) آثار جوى : آثار بحوA