قوّتيست كه جسم را از بالا به زير جنباند ، پس افلاك نه بوسط حركت كنند و نه از وسط . پس باطل شد قول آن كس كه گمان برد كه افلاك آتشىاند و يا هواىاند .
( 18 ) و عناصر را حقّ تعالى مرتّب گردانيده است زير افلاك در مقعّر فلك قمر . پس اجسام منقسم شد با اجسام اثيرى كه صورت ايشان ثابت است ، و عنصرى كه ايشان كائن و فاسداند و صور ايشان متغيّراند .
و عنصريّات منفعلاند از اثيريّات . و اعتبار كن از آنچه مشاهده مىكنند از آثار هر دو نيّر « 1 » يعنى سلطان بزرگ آفتاب و وزيرش ماه از پختن ميوهها و رنگ دادن ايشان و زيادت و كم شدن آبها بر زيادت و نقصان ماه . و اين عنصريّات از كيفيّتى بكيفيّتى ديگر مستحيل شوند ، چنان كه آب كه چون برودت ازو زايل شود هوا گردد و اجسام بعضى در بعضى تأثير كنند با مجاورت آتش كه گرم كند هر چيزى را كه نزديك او باشد ، و يا بمقابله چنان كه جرم روشن كه هر چه در مقابلهء او آيد او نيز روشن شود ، و يا بملاقات چنان كه آتش را هر چه به دو رسد بسوزاند چون قابل باشد .
( 19 ) و اسباب حرارت سه چيز است : اوّل مجاورت جسم گرم ، چنان كه آتش و قومى انكار كردند مر استحالت را و پنداشتند كه آتش آب را گرم نمىكند بلكه اجزاى آتشى پراكنده مىشود . و اگر چنان بودى كه ايشان پنداشتند ، بايستى كه كوزهء آهنين و مسين ديرتر گرم گشتى از كوزهء سفالين به قدر منع كردن در رفتن آتش و نه چنين است .
هامش
( 1 ) دو نير : دور نيزI