تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 650

مساهمون:

ص٦٥٠
خلق از اين غم بجمله « 1 » باز رهند * كه ز افعال مايه گنهند « 2 » همه ترك « 3 » غزاند غارت دوست * نيست بر ذرهء « 4 » از ايشان پوست « 5 » در هرآن خانه‌اى كه ره يابند * در شد آمد بسان سيمابند ايزد اين قوم را هلاك كناد * دهر از ايشان بجمله پاك كناد چند از اين جرى بر مثالبشان * روح بادا جدا ز قالبشان

فى ذكر العوام و اهل السوق و الجهال

تا توانى بگرد عامه مگرد * عامه از نام تو برآرد گرد زان كجا عامه بىخرد باشد * صحبت بىخردت بد « 6 » باشد به همه حال چون خودت خواهد * صحبت او روان همىكاهد چه نكو گفت « 7 » آن خردمندى * كه سخنهاى اوست چون پندى عامه نبود ز كارها آگاه * عامه را گوش كرّ و ديده « 8 » تباه صحبت عامه اسب و خر باشد * هر دوان « 9 » ضد يكديگر باشد خر تك از اسب خود نگيرد تيز « 10 » * ليك اسب از خران بگيرد « 11 » تيز صحبت عامه هركه هشيارست * مثل حدّاد و مثل عطارست گرچه عطار ندهدت مشك او « 12 » * رسد از ناف « 13 » مشك او به تو بوى مرد حدّاد اگر بسور آيد « 14 » * جامه ز انگشت او بيالايد « 15 » با بهان لحظهء چو بشتابى * نام نيكو ازو بسى يا بى صحبت عامه هرك را ديدست * سخت « 16 » زشت است و ناپسنديدست
هامش
( 1 ) - ت : قوم غمر ، م : غم بجمله ، ل : غم و قوم ، ض : قوم غمز ( 2 ) - ل : كهنند ( 3 ) - پ : همچو ترك ( 4 ) - ى : بنسب پردهء ( 5 ) - ت : از ايشان پوست ، م : بر ايشان اوست ( 6 ) - ل : بىخرد چه ( 7 ) - ل : گفتش ( 8 ) - م : گوش كر و دو ديده ، ى : گوش كژ و ديده ( 9 ) - ط : اين و آن ( 10 ) - ض : تيز ، م : نيز ( 11 ) - ى : نگيرد ، ط : نگردد ( 12 ) - ل : مشكبوى ، ى : مشكوى ، پ : مشك او ( 13 ) - ط : نافه ، م : ناف ( 14 ) - م : نسوزاند ، ط : بسور آيد ، ض : بسوز آيد ( 15 ) - م : بگنداند ، ط : بيالايد ( 16 ) - ل : بخت
حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 650 | سيد محمد تقى مدرس رضوى / ابو المجد مجدود بن آدم سنائى غزنوى