الباب التاسع فى الحكمة و الامثال و مثالب شعراء المدّعين و مذمّة الاطباء و المنجمين فصل فى بيان سبيل السعادة و الطريق المستقيم
چون تو بر ذرهاى حساب كنى * ور به شبهت بود عتاب كنى
ور حرامى بود عذاب دهى * روز محشر بدان « 1 » عقاب دهى
كى پسندى ز بنده ظلم و خطا « 2 » * ور تو رانى « 3 » چرا دهى تو جزا
چون حوالت كنم گنه به قضا * گفته در نامه كفر لا يرضى
خود گنه مىكنيم و داده « 4 » رضا * پس حوالت كنيم سوى قضا
اى ترا راه « 5 » گشته راى و قياس * بتر از راه و راى خود مشناس « 6 »
راه دينست محكم تنزيل * شرح آن مرتضى دهد « 7 » تأويل
جز از اين جمله ترّهات شمر * كار خود كن بقول كس منگر
پادشاها مرا بدين بمگير * خود كنم « 8 » خود كشم جز او زحير « 9 »
در صفات تو ظلم نتوان گفت * با سگى در جوال نتوان خفت
ره نمودى رسل فرستادى * بر تو جائز كجاست بيدادى
گر تو بر بنده كفر خواستهاى * وز مكافات آن نكاستهاى
اين معانى بظلم « 10 » شد منسوب * اى منزّه ز ظلم و جور و عيوب « 11 »
آنچه ما را بظلم شد باره * بود از نفس شوم امّاره
او ترا راه راست بنمودست * گر تو بر ره روى ترا سودست
گر به بد نفس تو شود مايل * اينت ظلمى عظيم و بس « 12 » هايل
آنكه او از تو راستى خواهد * گويدت گر بدى كنى شايد
هامش
( 1 ) - ذ : بر آن
( 2 ) - ل : جفا
( 3 ) - كم : راندى
( 4 ) - م : داد
( 5 ) - ل : روى
( 6 ) - ض : راى راى خود بشناس
( 7 ) - ط : كند ، ض : شرع از مصطفى دهد
( 8 ) - ل : خود كشم
( 9 ) - ط : عذاب سعير
( 10 ) - ذ : بعلم
( 11 ) - ل : و جور عيوب
( 12 ) - ط : عظيم بس