تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 640

مساهمون:

ص٦٤٠
انبيا را بگو بچه فرستاد « 1 » * چون وى افكند ظلم را بنياد به بدى حاجت رسل نبود * بحر باشد جهان و پل نبود هركسى از بد آنچه « 2 » بتواند * با كسان در جهان همىراند نيست حاجت به نامه و پيغام * بر من و بر تو گشت « 3 » كار تمام خواجه در خواب « 4 » غفلتى پيوست * روز محشر ترا كه گيرد دست از تو پرسند روز رستاخيز * كاى بخواب اندرون يكى برخيز بازگو تا بدى چرا كردى * مال ايتام و بيوه چون خوردى بىگنه را چرا تو خون‌ريزى * تو چه گوئى مگر كه بستيزى پيش‌گيرى مگر ره انكار * گردى از كردهاء خود بيزار يا بگوئى تو خواستى بر من * بر تو پيدا شود عنا « 5 » و محن خيز و بيهوده ترّهات مگوى * خويشتن را ره صلاح بجوى چون ز شمر لعين خداى به حق * پرسد اين يك سخن بگو مطلق كه چرا قرّة العيون رسول * گشت بر دست شوم تو مقتول گويد آن سگ كه آن قضاى تو بود * و آن چنان فعل بد رضاى « 6 » تو بود گفته باشد خداى را ظالم * كه نباشد به كار در عالم سوز احمد خداى كى خواهد * جگر از وى جداى « 7 » كى خواهد چه گنه كرد كين جزايش بود * كه برين « 8 » ظلمها رضايش بود دل بيمار را دوا بتوان « 9 » * حمق را هيچ‌گونه چاره مدان خواجه بيمار و برده از هوسى « 10 » * بار خود سوى باردان كسى « 11 » در شبى باش تا سپيدهء بام * خواب و يقظت بدان ز ناس نيام « 12 »
هامش
( 1 ) - ل : بگوى چه فرستاد ( 2 ) - م : او بد آنچه ( 3 ) - ذ : هست ، ى : گشته ( 4 ) - ض : در كار ( 5 ) - ذ : بلا ( 6 ) - ط : بر رضاى ( 7 ) - م : خداى ( 8 ) - ل : بدين ( 9 ) - ل : نتوان ( 10 ) - ل : برده از هوسى ، م : برده از هوشى ( 11 ) - م : بار خر سوى باردان كوشى ، ل : نار خود سوى ناردان كسى ، ط : بار خود سوى باردان ( 12 ) - ط : ز ناس نيام ، م : ز ناس و نيام ، ى : زهر اناس نيام