باشد و بر هر مايه به مقتضى وحدت نوعى اطلاق واحد آمده و هرگاه خلف اين هر دوكلمه كه مذكور شد الف شود ( يعنى به مرتبه هزار برده شود ) شش هزار خواهد شد و ضعف آن دوازده هزار است كه جفت در اين قصر باشد ، چه باب مشتمل بر جفت در است و يك در كه شش هزار باشد جفت آن دوازده هزار خواهد بود و بيت اخير مؤيد اين معنى است چه حروف ملفوظى شهادتين كه عبارت از « لا إله الا اللّه » و « محمد رسول اللّه » است هركدام دوازده است پس بايد عدد ابيات حديقه دوازده هزار باشد » . و باز بعد از ذكر اين بيت حديقه
آنچه زين نظم در شمار آمد * عدد بيت ده هزار آمد
گويد « الحق آنچه شهرت دارد عدد ابيات اين كتاب ميمنت نصاب ده هزار است » و براى جمع بين اين دو قول كه در يك جا عدد آن را دوازده هزار و در جاى ديگر ده هزار بيت ذكر كرده گويد : « مىتواند بود كه دوازده هزار فرموده باشند و آنچه به شمار آمده همين ده هزار باشد و دو هزار تلف شده باشد و يا شش مثنوى ديگر كه در همين بحر حديقة الحقيقة فرمودهاند يعنى : « سير العباد الى المعاد و طريق التحقيق و كارنامهء بلخ و عشقنامه و عقلنامه و بهرام و بهروز » دو هزار بيت باشد و با آن دوازده هزار بيت فرموده باشند » انتهى . و اين تفسير كه شارح براى ابيات فوق نموده و تعداد ابيات حديقه را دوازده هزار دانسته شايد صحيح و درست باشد و ليكن در تأويلى كه براى جمع بين قولين ذكر كرده نظر است چه تلف شدن دو هزار بيت از آن ادعاى بىدليل است و به علاوه جمع اشعار حديقه با مثنويات ششگانهء وى گذشته از آنكه مسلّما طبق نظر حكيم نيست مقصود شارح هم كه رساندن ابيات اين كتاب به دوازده هزار است حاصل نمىشود چه عدد ابيات مثنويات وى در حدود سه هزار و هفتصد بيت است و با ابيات حديقهء جمعشدهء خود شارح كه از يازده هزار بيت تجاوز مىكند اگر جمع شود ابيات آن از چهارده هزار هم مىگذرد پس براى جمع بين اين دو گفته بهتر آن است كه گفته شود نسخهاى كه حكيم براى برهان الدين به بغداد فرستاده شايد در حدود ده هزار بوده و بعد