اى بسا تاج و تخت مرحومان « 1 » * لختلخت از دعاى مظلومان « 2 »
اى بسا رايت عدوشكنان * سرنگون از دعاى پيرزنان « 3 »
اى بسا تيرهاء « 4 » گنجوران * شاخ شاخ از دعاى رنجوران
اى بسا نيزههاء « 5 » جباران * پارپار « 6 » از دعاى غمخواران
اى بسا باد و بوش « 7 » تكنينان « 8 » * ترت و مرت از دعاى مسكينان
اى بسا بادگير و طارم و تيم « 9 » * زير و بالا ز آب چشم يتيم
اى بسا رفته ملك پرهنران * زارزار از دعاى بىپدران « 10 »
آنچه « 11 » يك پيرزن كند بسحر * نكند صد هزار تير و تبر « 12 »
حكايت در عدل و سياست و جود پادشاه
روزى از روزها بوقت بهار « 13 » * رفت « 14 » محمود ز اولى « 15 » به شكار
ديد زالى نشسته بر سر راه * رويش « 16 » از دود ظلم گشته سياه
بر تن از ظلم و جور « 17 » پيراهن * از گريبان دريده تا دامن
هر زمان گفتى اى « 18 » ملك فرياد * چيست اين ظلم و چيست اين « 19 » بيداد
چاوشى رفت تا كند دورش * ديد از دور « 20 » شاه و دستورش
هامش
( 1 ) - م : محرومان ، س : مخدومان ، ب : مرحومان
( 2 ) - ى : از دعاى رنجوران
( 3 ) - س : لختلخت از دعاء پيرزنان ، چ : سرنگون از دعاى بيوهزنان ، ب : ريزريز از دعاء بيوهزنان
( 4 ) - ب : وى بسا نيزهاء
( 5 ) - ب : وى بسا تيرهاء
( 6 ) - ب : تارتار ، خ : سرنگون از
( 7 ) - ب : باد و بوش ، م : بادبوش ، كم : بادنوش ، ذ : بادتوش ، ل : بادپوش
( 8 ) - ب : تكئينان ، م : تسكينان ، چ : تكنينان
( 9 ) - ك : طارم تيم
( 10 ) - ذ : بىخبران
( 11 ) - ب : آنكه
( 12 ) - چ : تيغ و تبر
( 13 ) - س : به نصف نهار ، م : روزهاء خوشرفتار ، روزها بوقت بهار ، ى : روزهاى فصل بهار
( 14 ) - ت : بود
( 15 ) - ب : زابلى
( 16 ) - س : دلش
( 17 ) - س : جور ظلم ، ل : جور و ظلم
( 18 ) - چ : گفت اى ، ر : گفت كاى
( 19 ) - ب : بر همه داد و برزنى ، س : بر همه داد برزنى
( 20 ) - ب : ديد ناگاه