تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 355

مساهمون:

ص٣٥٥
طمع او را « 1 » ز روى زيبا چيست * پارهء چوب را ز ديبا چيست هرك را روى خوب خوى ددست « 2 » * روى نيكو دليل خوى بدست روى نيكو به قدر خود بدخوست * زان خرد خوب را ندارد دوست بر كسى كش نه دين نه آيين است « 3 » * روى نيكو كدوى رنگين است هرك را بر جمال « 4 » بدنيتيست * دان كه حسنش چو ماه عاريتيست چون چراغند ليك « 5 » پژمرده * بنمى زنده وز دمى مرده

اندر شرح خوب و زشت گويد

خوب را از براى دست فراخ * جاودان شاخ شاخ ريزد شاخ « 6 » زشت را از براى حسرت چيز « 7 » * دست و دل‌تنگ چون گذرگه تيز گلخنى را كشيده اندر پوست « 8 » * تو گهش جان لقب كنى گه دوست « 9 » آن چنان كرد شهوتت محجوب * كه ندانى تو خوك را از خوب « 10 » كرد بادام « 11 » ديد سيم‌تنت * دل بريان چو پسته در دهنت « 12 » هركه در دست اين چنين دل ماند « 13 » * تا ابد پاى او فرو گل ماند « 14 » آن بت ماه‌روى سيم‌اندام « 15 » * چون زرت كرد خوش‌رو و خوش‌نام « 16 » چون برافشاند « 17 » زلف مشكين را * بچه دارد چنان « 18 » دل و دين را مار و طاوس‌روى و موى آراست « 19 » * عافيت آدم است و دل حوّاست
هامش
( 1 ) - م : طبع و دل را ، س : نيكوان را ، خ : عقل و دل را ( 2 ) - س : كم‌خردست ( 3 ) - م : بر كسى كه نه طبع و نه دينست ، ل : بر كسى كش نه دينش آيينست ( 4 ) - ب : با جمال ( 5 ) - م : ليك ، س : نيك ( 6 ) - س : ناودان شاخ شاخ ريزد و شاخ ، م : زير دو شاخ ( 7 ) - س : حيز ، ل : خير ( 8 ) - ب : گلخنى دركشيد اندر پوست ، م : در سر پوست ، ل : جان در پوست ( 9 ) - چ : نهى گه پوست ، ذ : نهى گه دوست ( 10 ) - ب : همى تو خوك از خوب ، ل : تو خوب از ناخوب ، ذ : تو خاك را از چوب ( 11 ) - م : كز دو بادام ( 12 ) - م : از دهنت ( 13 ) - ب : هركه در دست يار بيدل ماند ، چ : يار دلبر ماند ( 14 ) - س : فرو گل ماند ، ل : فرا گل ماند م : در اين گل ( 15 ) - م : ماه‌روى و سيم‌اندام ( 16 ) - ذ : خوش‌خوش و با نام ( 17 ) - س : چون بت افشاند ( 18 ) - س : چنين ( 19 ) - م : موى قفاست ، ب : موى آراست ، س : روى خوب لقاست