تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 298

مساهمون:

ص٢٩٨
سايه با ذات آشنا باشد * سايه از ذات كى جدا باشد سايه جز بنده‌وار كى باشد * سايه را اختيار كى باشد عقل كل تخته « 1 » زير گل دارد * هركجا امر امر « 2 » قل دارد عقل تا پيشگوى « 3 » فرمانست * سخنش هم‌قرين قرآنست هرچه از بارگاه « 4 » فرمان نيست * آن همه درد تست درمان نيست عقل برتر ز وهم و حس و قياس * برترست از فلك ستاره‌شناس در مصالح مدبر جان اوست * در ممالك دبير يزدان اوست عقل را از عقيله بازشناس « 5 » * نبود همچو فربهى آماس عقل كل مر ترا « 6 » رهاند زود * از قرينى ديو و آتش و دود « 7 » رحمة اللّه نهاد عالم را * حجة الحق سراى آدم را عقل اندر سراى پردهء كن * از براى قبول كن و مكن « 8 » مقبلى بود مدبرى شد باز * باز اقبال يافت از پى راز « 9 » قابل نور امر شد به همه « 10 » * درخور خود نه درخور كلمه هركه او را مخالف از خود خست « 11 » * وانكه او را متابع از بد رست « 12 » با خرد كن چو مشترى تدبير * چون قمر دين ز بهر غلبه « 13 » مگير نفس روينده « 14 » در رعايت اوست * نفس گوينده در « 15 » هدايت اوست اوست از جود كاشف الغمة * حضرت او نهاية الهمة عقل داند اسامى هر چيز * او كند در به و بتر تمييز كدخداى تن بشر عقلست * از همه حال « 16 » با خبر عقلست
هامش
( 1 ) - ل : شحنه ، تخته ( 2 ) - م : امر امر ، س : آمد امر ( 3 ) - ب : پيشكار ، م : پيشگوى ، ل : پيش گوش ( 4 ) - ل : در بارگاه ، چ : زان بارگاه ( 5 ) - ب : عقل را حايل جحيم شناس ( 6 ) - ل : مرمرا ( 7 ) - ل : آتش و تف و دود ( 8 ) - خ : كن تو بكن ؟ چ : كن تو مكن ( 9 ) - چ : ناز ( 10 ) - م : ز همه ، س : به همه ( 11 ) - م : جست ( 12 ) - چ : از همه رست ( 13 ) - ل : غيبه ( 14 ) - م : گوينده ( 15 ) - م : روينده در ، خ : گوينده از ( 16 ) - ل : از همه چيز