سايه با ذات آشنا باشد * سايه از ذات كى جدا باشد
سايه جز بندهوار كى باشد * سايه را اختيار كى باشد
عقل كل تخته « 1 » زير گل دارد * هركجا امر امر « 2 » قل دارد
عقل تا پيشگوى « 3 » فرمانست * سخنش همقرين قرآنست
هرچه از بارگاه « 4 » فرمان نيست * آن همه درد تست درمان نيست
عقل برتر ز وهم و حس و قياس * برترست از فلك ستارهشناس
در مصالح مدبر جان اوست * در ممالك دبير يزدان اوست
عقل را از عقيله بازشناس « 5 » * نبود همچو فربهى آماس
عقل كل مر ترا « 6 » رهاند زود * از قرينى ديو و آتش و دود « 7 »
رحمة اللّه نهاد عالم را * حجة الحق سراى آدم را
عقل اندر سراى پردهء كن * از براى قبول كن و مكن « 8 »
مقبلى بود مدبرى شد باز * باز اقبال يافت از پى راز « 9 »
قابل نور امر شد به همه « 10 » * درخور خود نه درخور كلمه
هركه او را مخالف از خود خست « 11 » * وانكه او را متابع از بد رست « 12 »
با خرد كن چو مشترى تدبير * چون قمر دين ز بهر غلبه « 13 » مگير
نفس روينده « 14 » در رعايت اوست * نفس گوينده در « 15 » هدايت اوست
اوست از جود كاشف الغمة * حضرت او نهاية الهمة
عقل داند اسامى هر چيز * او كند در به و بتر تمييز
كدخداى تن بشر عقلست * از همه حال « 16 » با خبر عقلست
هامش
( 1 ) - ل : شحنه ، تخته
( 2 ) - م : امر امر ، س : آمد امر
( 3 ) - ب : پيشكار ، م : پيشگوى ، ل : پيش گوش
( 4 ) - ل : در بارگاه ، چ : زان بارگاه
( 5 ) - ب : عقل را حايل جحيم شناس
( 6 ) - ل : مرمرا
( 7 ) - ل : آتش و تف و دود
( 8 ) - خ : كن تو بكن ؟ چ : كن تو مكن
( 9 ) - چ : ناز
( 10 ) - م : ز همه ، س : به همه
( 11 ) - م : جست
( 12 ) - چ : از همه رست
( 13 ) - ل : غيبه
( 14 ) - م : گوينده
( 15 ) - م : روينده در ، خ : گوينده از
( 16 ) - ل : از همه چيز