تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 297

مساهمون:

ص٢٩٧
يا بتأييد خسرو عادل * يا بتوحيد عالم « 1 » عامل ار چه او « 2 » جوهر اين دو كس عرضند * ليكن او را « 3 » متابع غرضند بر مجرد رعايتش بيش است * بر خليفت عنايتش « 4 » بيش است زانكه بىاين دو ملك و دين نبود * هركجا آن نباشد اين نبود انس دارد هميشه با زهاد * زانكه زهّاد برتر از عباد جوهرى همچو عقل بايد و بس * كز پى نفس كم زند چو نفس « 5 » وارث رسم شرع « 6 » و دين باشد * از ازل تا ابد چنين باشد زيركان را درين سراى كهن * هيچ غم‌خواره‌اى مدان چو سخن عقل را گر سوى تو هست قرار * جان حكمت‌فزاى را مگذار از جهالت ترا رهاند عقل * به حقيقت ترا رساند عقل « 7 » مر ترا عقل دستگير بس است * عقل راه ترا خفير « 8 » بس است عقل مر نفس را دهد پيغام * كاى ز من مر ترا درود و سلام هركه مر عقل را بينبويد « 9 » * از حديثش همه نكت رويد « 10 » مرد عاقل هميشه تندارست * مرد جاهل « 11 » ذليل و غم‌خوارست دل جاهل ز طمع باشد پرطمع * از مال خلق جمله ببر آز خود را به زير پاى درآر * عقل را جوى و جهل را بگذار آز چون اژدهاست مردم‌خوار * تا ندارى تو آز خود را خوار آز مانند خوك و خرس‌شناس * آز بگذار و از كسى مهراس سينهء تو درين هوس دائم * چون سرابست و وهم ازو هايم

فى انّ العقل سلطان الخلق و حجّة الحق

عقل سلطان قادر خوش‌خوست * آنكه سايهء خداش « 12 » گويند اوست
هامش
( 1 ) - ذ : عالمى ( 2 ) - ل : ارچه در ، س : گرچه او ( 3 ) - پ : ليك ايشان ( 4 ) - م : به خليفه عنايتش ، ل : به خليفت خلافتش ( 5 ) - م : دو نفس ( 6 ) - ل : و شرع ( 7 ) - ب : كسى نداند عقل ( 8 ) - ل : عقل تو راهبر خبير ( 9 ) - ل : نبستاند ( 10 ) - ل : زايد ( 11 ) - ب : همچو جاهل ( 12 ) - چ : خداى