پيش چشمش حقير بد دنيى « 1 » * نزد عقلش وجيه بد عقبى « 2 »
همت او وراى قمهء « 3 » عرش * نام او گستريده « 4 » در همه فرش
مصطفى مرو را كشيده بدوش * مرتضى پروريده در آغوش
بر رخش « 5 » انس يافته زهرا * كرده با جانش سال و ماه دعا
باز داند همى بصيرت او * شجرهء هركسى « 6 » ز سيرت او
هم تقى اصل و هم نقى فرعست * هم زكى تخم و هم بهى زرعست
نبوى جوهرى « 7 » ز بحر جلال « 8 » * يافته از كمال صدق « 9 » جمال
بسر و روى و سينه در ديدار * راست مانند احمد مختار
درّى از بحر مصطفى بوده * صدفش پشت مرتضى بوده
اصل او از براى « 10 » مختصى * بوده « 11 » جان نبى و صلب وصى
او ز حيدر چو خاتم از جمشيد * او ز احمد چو نور از خورشيد
در صوان « 12 » هدى صيانت او * دن دردى دين « 13 » ديانت او
عقل دربند عهد و پيمانش * بوده جبريل مهد جنبانش
بود « 14 » او سرو جويبار هدى * سرو با تاج و با دواج و ردا
اصلها ثابت اشارت حق * سوى اين سرو گفتمش « 15 » مطلق
آن مثال « 16 » نبى و عالم زين * وارث مصطفى امير حسين
كرده چون مصطفى باصل و « 17 » كرم * شرف و عرق و خلق « 18 » هر سه بهم
عشق او اوّليست بىآخر * راز او باطنى « 19 » است بىظاهر
هامش
( 1 ) - ل : شد دينى
( 2 ) - ل : شد عقبى ، م : بد عقبا
( 3 ) - م : قبه
( 4 ) - ذ : كستريد
( 5 ) - م : بر حسن
( 6 ) - چ : هريكى
( 7 ) - خ : گوهرى
( 8 ) - چ : ز كبر جلال
( 9 ) - پ : يافته از صدف كمال
( 10 ) - ب : از وراى
( 11 ) - ب : بود
( 12 ) - ل : دو صوان و ، چ : در صوان ، م : در صنو
( 13 ) - آ : دن دردى دن
( 14 ) - ل : پوده
( 15 ) - ل : گفتمت
( 16 ) - م : از مثال ، س : آن مثال
( 17 ) - ب : ز اصل ، چ : از اصل
( 18 ) - م شرف عز و خلق ، چ : شرف و عز و خلق
( 19 ) - م : باطن