تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 265

مساهمون:

ص٢٦٥
نه كنم غمز و نه بوم غمّاز * خود خدا داند آخر و آغاز هست دانا به باطن و ظاهر * چون توانا باوّل و آخر آنكه فرمود و آنكه داد رضا * خود جزا يابد او بروز جزا ور مرا روز حشر ايزد بار * بدهد در جوار جنت بار نروم در بهشت جز آنگاه * كه نهد در كفم كف بدخواه از چه گويم به رمز وصف الحال * كاندرين شرح نيست جاى مقال « 1 » حق بگويم من از كه انديشم * آنچه باشد يقين شده پيشم جعدهء بنت اشعث آن بدزن « 2 » * كه ورا جام زهر « 3 » داد بفن كه فرستاد مرو را بر گوى « 4 » * بر زمين زن « 5 » سبوى بر لب جوى آن كه بودش كه يافت اين « 6 » فرصت * كه برو باد تا ابد لعنت كه پذيرفت ازو درم به الوف « 7 » * زر و گوهر كه نيست جاى وقوف لؤلؤ هند و عقد مرواريد * كه ز ميراثهاى « 8 » هند رسيد كين نكوعقد « 9 » مر ترا دادم * به تو بخشيدم و فرستادم گر تو اين شغل را « 10 » تمام كنى * خويشتن را تو نيك‌نام كنى به پسر مر ترا دهم بزنى * مر مرا دخترى و جان و تنى تا بكرد آنچه كردنى بودش * ليك زان فعل بد نبد سودش آنچه پذيرفته بود هيچ نداد * مرو را در دهان نار نهاد « 11 » چون پدر گفت با پسر كه زنت * جعده بايد كه هست راى زنت گفت ، آن زن كه با حسن ده بار * نخورد بر روان او زنهار به دروغى دهد سرش بر باد * از خدا و رسول نارد ياد
هامش
( 1 ) - ب : هست جاى ملال ، ذ : هست جاى مقال ( 2 ) - ب : جعده بد ، چ : جعدهء اشعث آن بد بد زن ( 3 ) - چ : كه ورا زهر صرف ( 4 ) - بدگوى ( 5 ) - ب : زان ( 6 ) - خ : آنكه بود آنكه يافت اين ( 7 ) - ذ : تا بوف ( 8 ) - م : كه ز ميراث و مال ( 9 ) - خ : گفت كين ( 10 ) - ل : اين كار را ( 11 ) - ب : مار نهاد ، و : در دهان ما بنهاد