چون على در نيابت « 1 » نبوى * كوثر داعى و عدو دعى « 2 »
نامهء دوست حاكى دل اوست « 3 » * دوست را چيست به ز نامهء دوست
منهج صدق در دلائل « 4 » او * مهترى زنده در مخايل او « 5 »
بود « 6 » مانند جد بخلق عظيم * پاك علق و نفيس عرق و كريم « 7 »
فلذهء بود از دل زهرا * جدهء او خديجهء كبرى « 8 »
زهر قهر « 9 » عدو هلاكش كرد * فقد ترياك دردناكش كرد
پاك نايد ز مردم بىباك * عود نايد ز دود چوب اراك
ماه در چشم او هلال نمود * زهر در كام او زلال نمود
زانكه زان واسطه « 10 » چشيدن زهر * وان ز دشمن بسى كشيدن قهر « 11 »
بجهانيد جانش از ره حلق * برهانيدش از دنائت خلق
روز باطل چو حق شود پنهان * اهل حق را تو به ز كور مدان « 12 »
پاى « 13 » باطل چو دست برتابد * دل دانا به مرگ بشتابد
چون جهان حيز را امير كند * زال زر روى « 14 » چون زرير كند
گرچه « 15 » اين بد به روى او آمد * پشت اقبال سوى او آمد
بود با اين « 16 » دژم دلى « 17 » همه روز * همچو خورشيد دهر شهرافروز « 18 »
آن بهى طلعت « 19 » بزرگ نسب * آن « 20 » ز علم و ورع چراغ عرب
خواسته چون خرد ز بهر پناه * شرف از منصب كريمش جاه « 21 »
هامش
( 1 ) - م : در ولايت
( 2 ) - م : عدوى عدى ؟ ، س : عدوى دعى ، كم : عدوى غوى
( 3 ) - م : حاكى در اوست
( 4 ) - پ : بر دلائل
( 5 ) - ب : مهترير است در ، س : راز اسرار در مخايل او
( 6 ) - ب : بوده
( 7 ) - ك : پاك علق و نفيس و خلق كريم ، ب : پاك عرق و نفيس خلق و كريم ، ل : پاك عرق نفيس عقل و كريم
( 8 ) - م : خديجة الكبرى
( 9 ) - ذ : قهر زهر
( 10 ) - م : زانكه در واسطه ، ب : دان كه زان واسطه
( 11 ) - م : وان بد دشمن از دنائت دهر
( 12 ) - م : ز كوران دان
( 13 ) - م : روز
( 14 ) - آ : رنگ
( 15 ) - چ : هرچه
( 16 ) - ب : با آن
( 17 ) - ل : درم ولى
( 18 ) - پ : روزافروز
( 19 ) - م : اى بهى طلعت ، خ : آن بهى طالع
( 20 ) - خ : وى
( 21 ) - چ : گزينش جاه