تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 243

مساهمون:

ص٢٤٣
آن نه زو بود فتنه و كينه * زشت زنگى بود نه آئينه « 1 » خلق را آنچه عالىاند و خسند * شرم و ايمانش عذرخواه بسند خلق عالم هرآن‌كه « 2 » نيك و بدند * همه در جستن هواى خودند او همه نيك بود و نيكى يافت * سوى ياران خويشتن بشتافت آن جهان را بر اين جهان بگزيد * زانكه خود نيك بود نيكى ديد واى آن‌كس كه سعى در خونش * كرد و اين خواست راى ملعونش « 3 » زان چنان خون كه خصم از وى تاخت * فسيكفيكهم خلوقى ساخت سر او عمر و عاص داد بباد * سرّ او پيش دشمنان بنهاد « 4 » او ذو الارحام را گرامى كرد * طلب مهر و نيك‌نامى كرد از دل خود نگه بديشان « 5 » كرد * تكيه بر اصل آب و گلشان كرد دل صادق بسان آينه‌ايست « 6 » * رازها بيش او معاينه‌ايست « 7 » دشمنان را چو خويشتن پنداشت « 3 » * بىغش و بىغل از محن پنداشت « 3 » بود وى با محمد « 8 » بو بكر * همچو بو بكر بىبد و بىمكر بد گرامى بسان فرزندش * عايله خويش كرد و پيوندش « 9 » آنكه بو بكر را چو جان بودى * كى به فرزند او زيان بودى دشمنان ساختند غائله‌ها * تا پديد آورند حائله‌ها هركه او بدگرست « 10 » و بدكار است * گرچه زنده‌ست كم ز مردار است بدگرى « 11 » كار هيچ عاقل نيست * دل كه پرغائله‌ست آن دل نيست خالق ما كه فرد و قهارست * از حقود و حسود بيزارست آفرين خداى عزّ و جلّ * باد بر وى باوّل و آخر
هامش
( 1 ) - ك : به آيينه ( 2 ) - م : هرآنچه ( 3 ) - چ : راى وارونش ( 4 ) - ل : سر او پيش دشمنان بگشاد ( 5 ) - ب : به دلشان ( 6 ) - ل : داشت ، ب : آينه است ( 7 ) - ل : داشت ، ب : معاينه است ( 8 ) - م : بود با وى محمد ( 9 ) - ذ : غايله ، چ : عاقله ، ب : غايلهء خويش كرد و پيوندش ( 10 ) - ب : بددلست ( 11 ) - و : بددلى