شورى اندر جهان پديد آمد * قفلشان بسته بىكليد « 1 » آمد
عقل اگر چند صاحب زوريست « 2 » * گفت يا رب چه بىنمك شوريست
عقل كآنجا رسيد سر بنهد * روح « 3 » كآنجا رسيد پر بنهد « 4 »
عقل كآنجا رسد چنان « 5 » باشد * كيست عثمان كه با زبان « 6 » باشد
عين ايمان كه بود جز عثمان * حجت اين كالحيا من الايمان
دست مشاطهء پسنديده * كحل شرمش كشيده در ديده
دايم از شرم صدر پيغمبر * ژاله و لاله با رخش « 7 » همبر
شرم او را خداى كرده « 8 » قبول * شده خشنود ازو خدا و رسول
مدد از خلق جشن « 9 » عشرت را * عدت از مال جيش « 10 » عسرت را
از پى ساز مصطفى شب و روز * بوده منفق كف و منافق « 11 » سوز
بدل و عدل « 12 » سرو آزادش * به دو چشم و چراغ دامادش
كرده در كار ملك و ملت و ملك « 13 » * درّ قران كشيده اندر سلك
دل و جان را « 14 » عقيدهء عثمان * ساخته درج « 15 » مصحف قرآن
سيرت و خلق او مؤكد حلم « 16 » * خرد و جان او مؤيد علم « 17 »
علم تنزيل مرو را حاصل * دل او سرّ وحى را حامل « 18 »
صورتش خوب و نيتش كامل « 19 » * قابل صدق و عالم عامل « 20 »
هامش
( 1 ) - ل : بسته كليد
( 2 ) - س : جان كه
( 3 ) - س : مرغ ، ك : روح
( 4 ) - ذ : سر بنهد « اين بيت در صفحه 62 آمده و در اينجا مكرر است »
( 5 ) - س : رسد نهان ، ذ : رسيد جان
( 6 ) - ذ : كه تازيان ، س : كه تا زبان
( 7 ) - ژاله با لاله در رخش
( 8 ) - ك : او از خداى كرد
( 9 ) - ك : از خلق حسن
( 10 ) - ك : از مال و جيش ، س : از مال جيش
( 11 ) - ك : منفق كف ، خ : بد موافقكش و
( 12 ) - پ : بدل ز عدل ، خ : بدل عدل
( 13 ) - ل : ملك و هست ملك
( 14 ) - م : در آن را ، س : دور جان را
( 15 ) - س : ساخته رحل ، چ : ساخته حل
( 16 ) - م : حلم
( 17 ) - م : حلم ، س : علم
( 18 ) - م : حامل
( 19 ) - چ : صورتى خوب و بينش كامل ، س : نيتى كامل ، ل : زينت كامل ، و : معنيش كامل
( 20 ) - پ : عالم عادل ، عامل عامل