عاشق ذكر او لئيم و ظريف « 1 » * جود او نكتهء وضيع و شريف « 2 »
هم ز اسلاف « 3 » مهتر آمده او * در كنار شرف برآمده او
دل و چشمش ز شوق در محراب * چشمهء آفتاب و چشمهء آب
در قرائت « 4 » همه ثنا و ثبات * با قرابت « 5 » همه حيا و حيات
بذل او پشت ملت نبوى * شرم او روى دولت اموى « 6 »
دل او با نبى موافق بود * نور جانش چو صبح صادق بود
شرم او كارساز خويشاوند * گرچه بد برد ازو رحم « 7 » پيوند
شوخ چشمى زيان ايمانست « 8 » * شرم ديده زبان « 9 » ايمانست
در دوئى عقل راست پيچاپيچ * چشم ايمان دوئى نبيند هيچ
قابل آمد چو آينهء ايمان * پيش او بد همان و نيك همان
عقل جز نقد « 10 » خير و شر نكند * ورنه توحيد بد بتر « 11 » نكند
بد و نيك از درون چو برگيرد « 12 » * ديو را چون فرشته بپذيرد « 13 »
نه ز توحيد بل ز شرك و شكيست * كه به نزد تو دين و كفر « 14 » يكيست
چشم افعى چو كرد علت كور * پيش چشمش چه زمرد و چه بلور
ذل همان چاشنىشناس كه عزّ * كايج « 15 » باطل نكرد حق هرگز
روى آيينه را كه نبود زنگ « 16 » * زنگ نپذيرد « 17 » و نگيرد رنگ
هيچ كج هيچ راست نپذيرد * راست كج را به راست برگيرد
فتنهاى را كه خاست در قصبهش * از ذو الارحام بود و از عصبهش « 18 »
هامش
( 1 ) - پ : بليد و طريف ، پ : عاشق ذكر او پليد و ظريف
( 2 ) - پ : ز اين بود او پليد و صنيع و شريف ، خ : تكيه وضع و شريف
( 3 ) - پ : همه ز اسلام ، م : همه ز اسلاف
( 4 ) - ل : قرارت
( 5 ) - س : تا قيامت همه حيا و حيات
( 6 ) - ذ : ابوى ، س : بدوى ، خ : نيوى
( 7 ) - ذ : بد بوده او رحم
( 8 ) - س : زيان ايشانست
( 9 ) - ل عيان
( 10 ) - س : بعد ، م : نقل
( 11 ) - م : به بتر
( 12 ) - س : بد را همچو نيك برگيرد ، ل : برگيرند
( 13 ) - ل : بپذيرند ، س : نپذيرد
( 14 ) - م : كفر و دين
( 15 ) - خ : ايج
( 16 ) - س : زر زرنگ
( 17 ) - م : رنگ بپذيرد
( 18 ) - چ : از عقبهاش