تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 240

مساهمون:

ص٢٤٠
گاه با عمر كرده « 1 » نقص « 2 » پديد * چون بحيدر رسيد خود نرسيد « 3 » آنكه « 4 » بر جاى مصطفى بنشست * بر لبش شرم « 5 » راه خطبه ببست آن ز لكنت نبود بود از شرم « 6 » * زانكه دانست جانش را آزرم « 7 » چه عجب دارى ار فكند سپر « 8 » * شرم عثمان ز رعب « 9 » پيغمبر زانكه بد جاى « 10 » احمد مرسل * از پى وعظ و از طريق مثل گر رسد عقل سر دراندازد * ور رسد روح مايه دربازد زانكه پيش وى از مهان « 11 » جهان * نطق چون قطن گشت « 12 » پنبه دهان گفت عثمان چو بسته شد « 13 » راهش * بگشاد از ميان جان آهش كه مرا بر مقام پيغمبر * بىوى از عيش مرگ نيكوتر گشت ايمن ره ممالك « 14 » از او * سر ببر دركشد ملايك ازو شرم و حلم و سخا شمايل « 15 » او * هر سه ظاهر شد از مخايل او اين سه خصلت اصول را « 16 » بنياد * به دو دختر رسول را داماد شد اقارب‌نواز درگه او * و آن اقارب « 17 » عقارب ره او شربت غم چو جان او بچشيد « 18 » * آن ستم از بنى اميه كشيد « 19 » تخم سدره اگر نورزيدى « 20 » * جبرئيل از حيا بلرزيدى سيرت داد را چو دد « 21 » كردند * با چنين نيك‌مرد بد كردند راستى از ميانه بربودند * بىكرانه « 22 » كژى بيفزودند شاميانى كه شوم پى بودند * اهل آزرم و شرم كى بودند
هامش
( 1 ) - ل : كرد ( 2 ) - س : كرد بغض ( 3 ) - م : نرسيد ، چ : چون بعثمان رسيد خود برسيد ( 4 ) - م : رانكه ( 5 ) - م : بر دلش سهم ، س : بر دلش سهو ( 6 ) - س : نبود بود از شرم ، م : نبوده بود ز شرم ( 7 ) - پ : اين آزرم ، خ : آن آزرم ( 8 ) - م : از فكندن سر ( 9 ) - م : ز غيب ( 10 ) - م : زانكه بر جاى ( 11 ) - ل : ميان ( 12 ) - م : گشته ( 13 ) - م : كه پنبه شد ( 14 ) - پ : مهالك ( 15 ) - ل : از خصائيل او ( 16 ) - پ : رسول را ( 17 ) - ل : عقارب ( 18 ) - م : بخشيد ( 19 ) - ل : بديد ( 20 ) - ل : بورزيدى ( 21 ) - چ : چو در ، خ : چو رد ( 22 ) - م : كى كرانه
حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 240 | سيد محمد تقى مدرس رضوى / ابو المجد مجدود بن آدم سنائى غزنوى