اندر آمد به بارگاه خداى * دامن خواجگى « 1 » كشان در پاى
پيش او سجده كرده عالم دون * زنده گشته چو مسجد « 2 » ذو النون
زبدهء « 3 » جان پاك آدم ازو * معنى بكر لفظ محكم « 4 » ازو
جان عاقل جهان به دو ديده « 5 » * زانش بر جان خويش بگزيده « 6 »
انبيا ريخته هم از زر اوى « 7 » * هرچهشان نقد بود بر سر اوى « 8 »
تا شب نيست صبح « 9 » هستى زاد * آفتابى چون او ندارد ياد
همه شاگرد و او مدرّسشان * همه مزدور و او مهندسشان
او سرى بود و عقل گردن او * او دلى بود و انبيا تن او
دل كند جسم را « 10 » بهآسانى * ميزبانى بروح حيوانى
كوشكش « 11 » در ولايت تقديس * صحن او بام خانهء ادريس
آستان درش به روضهء انس « 12 » * بوده بستان روح « 13 » روح القدس
كرده با شاهپر طاوسى * جلوه در بوستان « 14 » قدوسى
جان او خوانده پيش از آمد رق « 15 » * ابجد لم يزل ز تختهء حق « 16 »
سر او سورهء « 17 » وفا خوانده * دل او مركب صفا رانده
گوى بربوده دست منقبتش * پاى بر سر نهاده مرتبتش
عالم جزو « 18 » را نظام به دو * غرض نفس كل تمام به دو
قدمش را ازل « 19 » بپيموده * بودهء كل كون و نابوده
داده اشراف بر همه عالم * مر ورا كردگار لوح و قلم
قدمش در ازل نفرسودست « 20 » * ندمش در ابد نياسودست « 21 »
هامش
( 1 ) - ل : مهترى
( 2 ) - خ : چو ماهى
( 3 ) - س : زندهء ، پ : ديدهء
( 4 ) - پ : پاك
( 5 ) - پ : بيند
( 6 ) - پ : بگزيند .
( 7 ) - ك : از سر اوى ، س : ريختند از در او ، خ : ريختند بر در او
( 8 ) - س : هرچهشان نور بود بر سر او
( 9 ) - م : روز
( 10 ) - س ، م : چشم را
( 11 ) - چ : گوشكش
( 12 ) - ل : آستانهء درش چو روضهء انس
( 13 ) - خ : بستانسراى
( 14 ) - م : در جويبار
( 15 ) - م : خلق
( 16 ) - ل : خلق
( 17 ) - م : سورت
( 18 ) - ل : نظم
( 19 ) - م : قدمش در ازل
( 20 ) - س : قدمش تا كه بد نيا سوده ، پ : نفرسوده
( 21 ) - پ : نياسوده ، ل : بياسوده است