دل بدينجا غريب و نادانست * تا ببند چهار اركانست
خرد اينجا تهى كند جعبه * كه تحرى « 1 » بد است در كعبه
پيش كعبه مگر كه بوالهوسى « 2 » * بشنود علم سمت قبله بسى « 3 »
هركه در كعبه با تحرى مرد * زيرهء تر بسوى كرمان برد « 4 »
در سه زندان غل « 5 » و حقد و حسد * عقل را بستهء ببند جسد
پنج حس كز چهار اركانند * پنج غماز اين سه زندانند
دل شده محرم « 6 » خزانهء راز * چه كند ننگ منهى و غماز « 7 »
بىزبانان زبان او گويند * بىنشانان نشان او جويند
هرچه جز دوست آتش اندر زن * آنگه از آب عشق سر بر زن
كه نه يارند و يار مىبينى * همه زنهار خوار مىبينى
گلبن باغ خويشتنبينان * شده چون دلم دلم بدبينان
نيك معلوم كن كه در محشر * نشود « 8 » هيچ حال خلق دگر
پيشش آيد هرآنچه بگزيند * هرچه زينجا برد همان بيند « 9 »
قال النّبى صلّى اللّه عليه و سلّم : فرغ اللّه تعالى عن الخلق و الخلق و الاجل و الرزق التمثيل فى نحن قسمنا
هرچه آن كدخداى دكاندار * سوى خانه فرستد از بازار
آنكه باشد به خانه در خويشش * در شبانگاه آورد پيشش
هرچه زينجا برى نگه دارند * در قيامت همانت پيش آرند
نيست « 10 » آنجا تغير « 11 » و تبديل * نشود نيك بد به هيچ سبيل
هامش
( 1 ) - كه تجرى
( 2 ) - ض : مگو كه ، م : مگر به بلهوسى
( 3 ) - ل : علم بسى
( 4 ) - ل : زيره و برد را به كنعان برد
( 5 ) - ل : غله ، خ : بخل
( 6 ) - م : دل چو شد كعبهء ، پ : دل كه شد محرم
( 7 ) - ل : گرد آن دل دگر نكردد آز
( 8 ) - ل : نكنند
( 9 ) - ل : پيشت آيد هرآنچه بگزينى هرچه اينجا برى همىبينى
( 10 ) - نبود
( 11 ) - پ : تغيرى