اى آنكه مىدوى ز پى دل به هر سوى * آنجا كه گم شده است هم آنجاش بازجوى
افلاس عاشقى به حقيقت توانگريست * برد آنكه مفلس است به ميدان عشق گوى
362
گوى در ميدان فكند و خصم را چوگان شكست * مىبرد زين سر بدان سر بر مرادِ خويش گوى
220
بيرون ز تحيّر اى پسر چيست بگوى * واقف نشوى بر كارِ جهان ، كيست بگوى
هرگز به خوشى كسى شبى زيست ؟ بگوى * كو روز دگر بزار نگريست بگوى