ح
حاشيه / 216 خدمتكاران
حافى / 224 پاى برهنه
حبّات / 422 جمع حبّ ، دانهها
حبر / 31 دانشمند يهودان
حبور / 14 شادى ، شادمانه كردن
حجّاب / 167 جمع حاجب ، پردهداران
حجر / 84 كنار
حدث / 30 هر چه كه آبدست و وضو را تباه كند ، ناقص طهارت و پاكى
حذق / 368 زيركى ، زيرك شدن در كار
حرّاث / 191 جمع حارث ، مزارعان ، زراعتكنندگان
حرّاس / 57 جمع حارس ، پاسبان
حربا / 19 گربه يا كربسهء آفتابپرست ، كه هميشه روى به آفتاب دارد و متلون مىشود به انواع الوان . كنايه از كسى است كه تلون دارد و ثبات نه ، آفتاب گردك نيز گويند .
حرب مؤته / 127 بيست و چهارمين غزوه مسلمانان است با روميان كه زيد بن حارثه و جعفر بن ابى طالب و عبد اللّه بن رواحه - كه مشهور به اصحاب مؤتهاند - در اين حرب شهيد شدند . - سيرت رسول اللّه 61 - 848 .
حرف ترخيم / 259 حرفى است در آخر كلمات منادى و غير آن ، كه به لحاظ دفع ثقل و سنگينى ، اهل زبان آن را تلفظ نمىكنند .
حروف معجم / 192 در مقابل حروف مهمله است ، حروف نقطهدار ، مانند : ز ، ذ ، ش و غيره . در اينجا به معنى حروف تهجى يا حروف الفبائى است .
حزام / 175 تنگ اسب و ستور ، بند گاهواره
حسّاد / 206 جمع حاسد ، حسدورزان
حسم كردن / 206 بريدن ، قطع كردن ، داغ كردن
حشاشه / 146 باقى جان ، رمق
حشو بالش / 236 آنچه از پنبه و پشم در بالش گذارند
حصاد / 191 درودن ، وقت درودن ، درودگر
حطّ و ترحال / 247 فرود آمدن در منزل و كوچ كردن
حقود / 177 كينهور
حقيبه / 555 جامهدان
حكم مذى / 39 حكم مربوط به آب مرد كه وقت ملاعبت و تقيل از او بدر مىآيد .
حكم مرّ / 184 حكم تلخ
حكمه / 442 سخن استوار ، دانش
حلّ / 343 حلال شدن ، از حرام بيرون آمده
حماء مسنون / 48 گل سياه متغير ، گل بوى گرفته . تركيبى از زبان قرآن مجيد ، سورهء حجر
حمول / 362 بردبار ، حليم ، و بسيار بردارندهء بار
حميم / 334 آب گرم ، باران تابستانى
حنث / 374 ميل كردن از باطل به حق يا از حق به باطل ، بزه ، خلاف در سوگند
حنجر / 154 ناى گلو
حوالات / 227 جمع حواله ، كار به كسى سپردن ، برات كه به داينان دهند ، كفالت
حورا / 269 زن سپيد پوست كه سياهى موى و چشم او بهغايت باشد .
حىّ / 122 قبيلهء خرد
خ
خاطب / 392 خطبهكننده ، سخنگوى