تعزير كردن / 189 كمتر از حدّ شرعى زدن ، سياست كردن گناهكار به آن اندازه كه مصلحت وقت باشد .
تعييب / 369 عيبناك ساختن ، نسبت دادن كسى را به عيب
تغرير / 411 مغرور كردن ، غرور دادن خود را
تلاق / 419 تلاقى ، فراهم رسيدن يكديگر را ديدن
تمزيق كردن / 556 سخت دريدن
تنكيل / 583 عقوبت كردن ، نكول كردن ، مايهء عبرت كردن
تنگرى تنگرى / 129 صاحب آنندراج آن را به كسر اول 83 و سوم دانسته است . واژهاى است تركى به معناى خدا و معبود عطار در تذكرة الاولياء 208 به اين سخن بايزيد توجه داده است .
تنّين / 272 اژدها
توابل / 198 جمع تابل ، مصالح طعام مثل زيره و فلفل و غيره
توجّع / 111 دردمند گرديدن ، دردمندى
توديع / 96 بدرود كردن ، دست به داشتن
تيّار / 162 موج ، گرداب
ث
ثالث ثلاثه / 198 در لغت سومى سه است و در اصطلاح اقانيم ثلاثه : خدا ، عيسى و روح القدس . نيز كنايه از سومين جام است در بادهگسارى .
ثديان / 177 تثنيهء ثدى است به معنى پستان اعم از مادينه و نرينه .
ثقبه / 177 سوراخ
ج
جاحد / 528 منكر شدن با وجود آگاهى و دانستگى
جافى / 266 جفاكننده ، قرار ناگيرنده
جامهء رعنايى / 121 لباس تكبّر و خويشتن بينى
جبال راسيات / 79 كوههاى بلند و استوار
جبال شوامخ رواسخ بواذخ / 202 شوامخ ؛ جمع شامخ : بلند . رواسخ ؛ جمع راسخ : استوار و بىخاور . بواذخ ؛ جمع باذخ : بلند ، گردن افراز .
جبايت / 460 خراج
جحود / 81 انكار كردن
جذوه / 393 پارهء آتش ، قبس
جرّار / 104 بسوى خود كشنده
جرّاره / 331 نوعى از كژدم زرد رنگ تيزرو
جزوع / 299 ناشكيبا ، بىصبر ، بىقرار
جعل / 513 سرگينغلطانك ، نوعى از حشره است به مانند زنبور كه بر سرگين نشيند .
جفوت / 389 ستم و بدى
جلايل / 192 بزرگيها
جلباب / 339 ردا ، چادر زنان
جمّازه / 253 يا جمازه شتر تيز رفتار
جمّاشى كردن / 97 فسونكارى كردن ، فسونسازى كردن
جنايب / 285 جمع جنيبت ، شتر خرد سال ، اسبى كه از بهر سوارى امير پرورند .
جنيبت / 242 - جنايب
جوّال / 158 گرد برگرديدن
جوانح / 81 پهلوها ، استخوانهاى پهلو
جيد / 5 گردن