تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روح الأرواح فى شرح أسماء الملك الفتاح ( فارسى ) — صفحة 882

مساهمون:

ص٨٨٢
كلان ، حصار اوضار / 374 جمع و ضر ، ريم ، چرك شير ، بوى ناخوش اوقار / 364 جمع وقر ، بار گران اهاب / 394 پوست ناپيراسته ، پوست خام اهبت / 128 ساز حرب ، ساختگى كار

ب

باب ما لا ينصرف / 259 بابى از ابواب صرفى كه قابل تصريف نيست باسط بسط / 47 فراخىدهندهء فراخى باغى / 95 نافرمان و از اطاعت بيرون شده باكوره / 204 ميوهء نورسيده ، خرمابن نورس بالاى آلا / 150 آلا جمع الى است به معنى نعمت . بالاى آلا ؛ قد و اندام نعمتها بثّ كردن / 147 پراكندن ، منتشر كردن بختى / 128 نوعى از شتر قوى سرخ رنگ ، كه گويند در خراسان پرورده مىشده است . بدّ / 13 چاره ، فراق برق خاطف / 3 درخش كه چشم را خيره كند . بريدى مرع / 64 پيك تيز رفتار و شتاب‌كننده بريّه / 454 صحرا و زمين بىكشت بسالت / 273 سخت دلير شدن بسر / 630 خرماى خام و ناپخته بسطت / 120 فراخى بشاير / 122 جمع بشارت ، مژده ، خبر خوش بضعه / 309 پاره‌اى از گوشت . و اين مأخوذ است از حديث : الفاطمة بضعة منّى بطش / 55 سخت گرفت ، سخت گيرى بطشه / 281 حمله ، بأس بقله / 417 تره بلابل / 180 جمع بلبل ، هزار دستان بهاء / 204 زيبايى ، خوبى بيدر / 191 خرمن ، خرمنگاه

ت

تارات / 191 جمع تارة ، يك‌بار ، يكدم ، يك لحظه تأميل / 364 امّيد داشتن تباهه / 448 گوشت نرم كه شرحه شرحه كنند و بريان كنند تبتّل / 108 بريده گرديدن و گرويدن به حق . تبجيل / 248 بزرگ داشتن تجلّد / 85 جلدى و چابكى كردن تحامل / 44 در خصومت به كسى چسبيدن ، ستم كردن ، كار فرمودن خود را و كسى را به مشقت تدانى / 50 با يكديگر نزديك شدن تدلّل / 44 ناز كردن تذاؤب / 98 گداخته شدن تذلّل / 44 فروتنى نمودن ترويح / 11 راحت دادن ، خوشبوى كردن ، ياد كردن تسليط / 410 برگماشتن تشكيل / 83 شكل دادن ، صورت دادن تشمّر / 85 بسرعت رفتن ، خراميدن در رفتن ، مهيّا شدن از براى كارى تشوّف / 349 خود را آراستن ، انتظار خبر كردن تطاول / 44 گردنكشى كردن تطليق / 96 طلاق دادن ، آزاد كردن ، رها كردن تطميع / 364 طمع افكندن تطواف / 103 گرد برآمدن تطوّل / 44 فضل كردن