دول / 410 جمع دولت ، به معنى نصيب يافتن ، آنچه دست بدست بگردد و به كسى رسد .
دهره / 14 حربهاى است به مانند داس ، در غايت تيزى كه فرهنگنويسان آن را آلت جنگى مردم ديلم و طبرستان برشمردهاند .
دهش / 480 سرگشته شدن ، خيره شدن
دهور / 62 جمع دهر ، روزگاران
ذ
ذباب / 64 مگس
ذبولى / 170 پژمردگى
ذرايع / 406 جمع ذريعه ، وسيلهها
ذكر / 416 مرد ، نرينه
ذلول / 58 نرم ، فروتن ، ملايم
ذيب / 611 گرگ
ر
رجاحت / 47 فزونى ، فضيلت ، برترى
رجوم / 118 ستارهها كه به عقيدهاى بتوسط آنها شياطين رانده مىشوند .
رحا / 454 سنگ آسيا
رحيق / 14 شراب خالص و روشن
ردّت / 30 برگشتگى از دين
رزمه / 505 پشتواره
رسوم / 13 جمع رسم ، سراهاى ويران ، ويرانهها
رشاد / 62 راه راست گرفتن
رقاب / 344 جمع رقبه ، گردنها
رقعه / 307 نامه
رقعه / 312 پاره
رقم عسلى / 460 نشان پارچهاى زرد كه اهل ذمه ، خصوصا يهودان به جهت امتياز بر دوش جامه مىدوختند .
رمت / 616 پاره رسن پوشيده
رهبت / 381 ترس ، ترسيدن
ريح رخا / 442 باد نرم و ملايم
ريح عاصف / 3 باد سخت و تند
ريع / 173 زيادتى ، زياده شدن
ز
زجل / 228 بانگ ، فرياد ، افغان
زحمت / 118 ازدحام ، انبوهى ، انبوهى كردن
زفرات / 283 جمع زفره يا زفره ، دمها و آههاى سرد
زقوم / 334 يا زقّوم ، نام درختى است در دوزخ
زلفت / 122 پارهاى از شب ، نزديكى
زمّاره / 569 زن زانيه و با جمال
زمر / 30 ناى زدن
زهومت / 605 سپست شدن . زهمه : باد گنده ، بوى ريم و چرك
س
سابح / 14 شناكننده ، اسب تيزرو ، گويى كه از تيزروى شنا مىكند .
ساقيه / 220 جوى كشتزار ، جوى خرد
ساقيه گردانيدن / 282 ساقيه نمودن ، به ساقيه مبدّل كردن . نيز - ساقيه
سايح / 18 روزهدار
سالف / 241 گذشته ، مردم گذشته
سبّاق / 191 پيشىگيرندگان
سبحهء تسبيح / 30 مهره و حمايل تسبيح
سبيكهء نعل / 499 سيم نعل