تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روح الأرواح فى شرح أسماء الملك الفتاح ( فارسى ) — صفحة 887

مساهمون:

ص٨٨٧
سبيلان / 177 تثنيه يا دوگانهء سبيل است به معنى راهها . ستارات / 350 جمع ستاره ، پرده‌ها ستر مكنون / 48 پردهء پنهان داشته ، پردهء راز سجلّات زلّات / 40 نامه‌هاى لغزشها و خطاها سفاين / 162 جمع سفينه ، كشتيها سدّه / 267 در ، درگاه سفت / 149 دوش ، كتف ، و سفت به كسر اول بمعنى سخت و سطبر سرادقات / 48 جمع سرادق : سراپرده سراى سداد / 62 سراى راستى سرّه / 177 ناف سفط / 297 سبد جامه سقاط الجسم / 479 جسمى كه برافتاده باشد ، كنايه از مردم عادى است كه از معرفت حق يا از عشق او بهره‌اى نداشته باشند به مانند أسقاط النّاس يعنى اوباش مردم ( لسان العرب ) . سقايهء حاج / 122 سبيل كردن و بخش كردن آب بر حاجيان سقى / 123 آب دادن و آب خواستن كسى را . در اينجا بمعنى باران فرستادن و استسقا كردن است . سكّين / 131 كارد سلاف دنّ عشق / 150 مقدمه ، آغاز يا سر خنب مى عشق سليل / 251 فرزند سماطين بركشيدن / 130 دو رسته از مردم و غير آن ايستاندن . سمط درّ / 246 رشتهء در ، رشتهء مرواريد سمر / 24 افسانه ، حديث شب سمكه / 64 ماهى سموّ / 129 بلندى سوار / 625 دست و رنجن ، دست‌بند سور خلافت / 139 حصار خلافت سوط / 125 تازيانه ، به تازيانه زدن سوىّ / 189 تندرست ، درست‌اندام سهام / 47 جمع سهم ، تيره‌ها سياط / 463 جمع سوط ، تازيانه‌ها سيّاف / 5 شمشير زن ، شمشيردار ، شمشيرفروش سيّئ الأدب / 176 بدادب ، بىادب

ش

شجرة البلاء / 236 مقصود درختى است كه آدم ابو البشر و حوّا از دانهء آن خوردند و از بهشت طرد شدند . اين درخت به روايتى كه آدم را از بهشت به جهت خوردن ميوهء راندند شجرهء بلا ، و به روايتى كه راندن او از بهشت موجب ابتلا به امتحانات الهى شد و به معرفت و . . . او انجاميد شجرهء ولا و دوستى و نزديكى خوانده‌اند . شجرة الولاء / - شجرة البلاء شجرهء عوسج / 611 درختى است كه آن را عليق خوانند و برگ را بپزند و در خضاب به كار برند . شحّ / 102 بخيلى ، بخيلى كردن شراب طهور / 14 شراب پاك بهشتى شراك نعلين / 129 بند نعلين شرف / 47 جمع شرفه ، كنگره‌ها شطارت / 282 بىباكى ، شريرى شطبه / 185 پاره‌اى از كوهان كه به درازا بريده