سبيلان / 177 تثنيه يا دوگانهء سبيل است به معنى راهها .
ستارات / 350 جمع ستاره ، پردهها
ستر مكنون / 48 پردهء پنهان داشته ، پردهء راز
سجلّات زلّات / 40 نامههاى لغزشها و خطاها
سفاين / 162 جمع سفينه ، كشتيها
سدّه / 267 در ، درگاه
سفت / 149 دوش ، كتف ، و سفت به كسر اول بمعنى سخت و سطبر
سرادقات / 48 جمع سرادق : سراپرده
سراى سداد / 62 سراى راستى
سرّه / 177 ناف
سفط / 297 سبد جامه
سقاط الجسم / 479 جسمى كه برافتاده باشد ، كنايه از مردم عادى است كه از معرفت حق يا از عشق او بهرهاى نداشته باشند به مانند أسقاط النّاس يعنى اوباش مردم ( لسان العرب ) .
سقايهء حاج / 122 سبيل كردن و بخش كردن آب بر حاجيان
سقى / 123 آب دادن و آب خواستن كسى را . در اينجا بمعنى باران فرستادن و استسقا كردن است .
سكّين / 131 كارد
سلاف دنّ عشق / 150 مقدمه ، آغاز يا سر خنب مى عشق
سليل / 251 فرزند
سماطين بركشيدن / 130 دو رسته از مردم و غير آن ايستاندن .
سمط درّ / 246 رشتهء در ، رشتهء مرواريد
سمر / 24 افسانه ، حديث شب
سمكه / 64 ماهى
سموّ / 129 بلندى
سوار / 625 دست و رنجن ، دستبند
سور خلافت / 139 حصار خلافت
سوط / 125 تازيانه ، به تازيانه زدن
سوىّ / 189 تندرست ، درستاندام
سهام / 47 جمع سهم ، تيرهها
سياط / 463 جمع سوط ، تازيانهها
سيّاف / 5 شمشير زن ، شمشيردار ، شمشيرفروش
سيّئ الأدب / 176 بدادب ، بىادب
ش
شجرة البلاء / 236 مقصود درختى است كه آدم ابو البشر و حوّا از دانهء آن خوردند و از بهشت طرد شدند . اين درخت به روايتى كه آدم را از بهشت به جهت خوردن ميوهء راندند شجرهء بلا ، و به روايتى كه راندن او از بهشت موجب ابتلا به امتحانات الهى شد و به معرفت و . . .
او انجاميد شجرهء ولا و دوستى و نزديكى خواندهاند .
شجرة الولاء / - شجرة البلاء
شجرهء عوسج / 611 درختى است كه آن را عليق خوانند و برگ را بپزند و در خضاب به كار برند .
شحّ / 102 بخيلى ، بخيلى كردن
شراب طهور / 14 شراب پاك بهشتى
شراك نعلين / 129 بند نعلين
شرف / 47 جمع شرفه ، كنگرهها
شطارت / 282 بىباكى ، شريرى
شطبه / 185 پارهاى از كوهان كه به درازا بريده