اسقام / 281 بيمار گردانيدن
اسماع / 75 جمع سمع ، گوشها
اسنان / 75 جمع سنّ ، دندانها
اسود حالك / 442 سياه سياه ، سخت سياه اشخاص / 33 ترشرويى كردن در سخن ، غيبت كردن
اشهاد دادن / 177 حاضر گردانيدن و گواهانى دادن
اصطناع / 63 نيكويى كردن با كسى و كسى را از بهر خويش برگزيدن
اصفر فاقع / 442 زرد زرد ، بسيار زرد
اطريفل / 85 معرّب ترى ( سه ) و پهل ( ثمر ) است كه گويا اصل سنسكريتى دارد . معجونى است مركب از هليله و بليله و آمله
اطلال / 13 جمع طلل ، نشانهها و امارات ويرانهها و جايهاى خراب شده
اطمار / 172 جمع طمر ، جامههاى كهنه
اطماع / 100 جمع طمع ، آزها
اظفار / 457 ظفر دادن
اعطاف / 189 جمع عطف ، مهربانيها
اعمده / 190 جمع عمود ، ستونها
اغتراب / 96 از ديار خويش دور شدن
اغلال / 293 جمع غل ، طوقهاى آهنى
افاقت / 137 به هوش باز آمدن و صحّت يافتن بعد از مرض
افك / 128 دروغ ، كذب ، باطل
اقذار / 288 جمع قذر ، پليديها ، پلشتها
اقطاع / 130 راتبه ، مرسوم ، پارهاى از زمين كه به كسى بخشند تا از طريق آن گذران زندگى كند ، ملك
اقوات / 514 جمع قوت ، طعام و روزى دادن به قدر حاجت ، توشه ، روزى
اكمام / 254 جمع كمّ ، آستينها و غلافهاى شكوفه
البائس / 259 مردى كه به وى سختى و نادارى و فقر رسيده باشد .
الحاظ / 47 جمع لحظ ، به گوشهء چشم نگريستن چيزى را
الف وصل / 259 الف مهموز ، الفى كه در گفتار و نوشتار متكى به نفس خود نيست و با ضمه واو ، و با كسره يا ، و با فتحه الف نوشته مىشود .
الواث / 172 جمع لوث ، آلودگيها امتثال / 125 فرمانبردارى
املس / 192 هموار
امنيّت / 245 آرزو ، مراد
انثى / 416 ماده
انخراس / 84 كرى و لالى
انخرام / 77 شكافته گرديدن ، بريده شدن
انصرام / 77 بريده شدن ، منقطع شدن
انطماس / 84 ناپديد شدن
انف / 202 بينى
انفت / 172 ننگ ، عار
انفساح / 96 فراق شدن سينه ، گشاده گرديدن سينه و يا جاى ديگر
انكال / 293 جمع نكل ، قيد و بند آتشين
انكفاف / 125 باز ايستادن ، گذاشتن
انمله / 222 انگشتان ، سرانگشت
انموذج / 226 نمونه ، نمودار
اوانى / 222 جمع آنيه ، آوندها ، ظرفها
اوجاع / 281 جمع وجع ، رنجورى ، دردمندى
اوزار / 374 جمع وزر ، گرانى ، پشتهء جامهء
روح الأرواح فى شرح أسماء الملك الفتاح ( فارسى ) — صفحة 881
مساهمون: نجيب مايل هروى
ص٨٨١