تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روح الأرواح فى شرح أسماء الملك الفتاح ( فارسى ) — صفحة 878

مساهمون:

ص٨٧٨
نظر بر غير مفكن چو قصد روى ما دارى * من آن شمعم كه در مجلس مرا پروانه بسيارست بسوزان خويشتن چون عود اگر تو بوى ما دارى * ز محبوبان هر جايى تو را خود هيچ نگشايد حرامت باد اگر رغبت به غير از سوى ما دارى * چو طوطى در قفس خو كن اگر شكّر همىخواهى نوا چون فاخته مىزن اگر كو كوى ما دارى * مسلّم آن زمان گردد ترا لاف سرافرازى كه در ميدان جانبازان سرت را گوى ما دارى * كسى ديگر چو هويى را مسلّم نيست الّا هو بگو يا هو و يا من هو اگر هوهوى ما دارى * به تير غمزه‌ات مستم كه بر جانم كمين كردى كمال شمس دين گيرى اگر بازى ما دارى
8 ، 9
نشايد عشق را هر ناتوانى * ببايد كاملى و كاردانى
27
تا نگذرى از مرتبهء حيوانى * راهت ندهند آن طرف تا دانى بگذار بهيمى و به همت پيش آى * گر سالك راهى حضرتِ رحمانى
28
كند هم نور حق بر خود تجلّى * ببينى بىجهت حق را تعالى
28
شگرف بايد و پاكيزه‌بازى * كه آيد از هر اندوهى و نازى
27
تو تا يك‌بارگى جان درنبازى * جنب دانم ترا و نانمازى
45
تو مىخواهى به تسبيح و نمازى * كه تا خشنود گردد بىنيازى
20
در ديدهء ديده‌ام تويى بينايى * در لفظ و عبارتم تويى گويايى وندر قدمم راه تو مىپيمايى * چون جمله تويى مرا تو مىفرمايى
28
گر راست روى دلا به مقصود رسى * ور نفس رها كنى به معبود رسى تو شاهد حالى چو به عبرت نگرى * در هر چه نظر كنى به مقصود رسى
27
جنب را بر تن ار خشك است يك موى * هنوزش نانمازى دان به صد روى
45
اگر آويزشى دارى به مولى * نيابى بوى او از هيچ سويى مگر پالوده گردى روزگارى * كه تا بويى بيابى از كنارى
45
خليل ار نيستى چبود تو با عشق آيى در آتى * كه تا هر شعله‌اى در وى درخت ارغوان بينى
302
در ديدهء خود اگر نكوهيده شوى * در ديدهء ديگران پسنديده شوى در آتش دل چو شمع جان سوخته شو * تا ديدهء نور و نور هر ديده شوى
27
تا خاص خدا را ز دل و جان نشوى * بر مركب فقر مرد ميدان نشوى