تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روح الأرواح فى شرح أسماء الملك الفتاح ( فارسى ) — صفحة 875

مساهمون:

ص٨٧٥
354
گلبنى كاكنون ترا هيزم نمود از جورِ دى * باش تا در جلوه آرد دست انصاف بهار
332
چو نيكو بنگرى در اصلِ اين كار * همو بيننده هم ديد است و ديدار
28
كى باشد به زهد و صلاحم سر و كار * كه گبر و جهود و مغ زمن دارد عار روزى بينى مرا ز جور و غم يار * تسبيح به دستى و به دستى زنّار
36
زين بخيلان درگذر مردانه‌وار * خويشتن بر شمع زن پروانه‌وار
20
من عشق نديده‌ام ازين اصلىتر * هرچند كهن‌ترست مستولىتر
28
از همه عالم گريزست ار همه جان و دلند * آن تويى كز كلّ عالم ناگزيرى ناگزير كم نگردد گنجهاى فضلت از بدهاى ما * تو نكوكارى كم بدهاى ما گير و مگير صدق ما را صبح كاذب سوخت ما را صدق بخش * پاى ما در طين لازب ماند ما را دست گير هيچ طاعت نايد از ما همچنين بىعلّتى * رايگان ما آفريدى رايگان ما درپذير
15
ز نور عشق شمع جان برافروز * زبور عشق از جانان درآموز
27
ندانى كرد هرگز خلوت آغاز
مگر از هر چه دارى خو كنى باز
45
شراب عشق در جام خرد ريز * وزآنجا جرعه‌اى در كام خود ريز
27
چو عود از عشق بر آتش همىسوز * چو شمعى مىگداز و خوش همىسوز
27
جز در كم و كاستى مزن دم هرگز * زيرا نشود زكم كسى كم هرگز هر كس كه ز خويشتن حسابى دارد * او را نشود فقر مسلّم هرگز
20
ببين چندين هزاران سال ابليس * نبودش كار جز تسبيح و تقديس
20
مرد باش و هر دو عالم ده طلاق * پاى در نه زانك دارى دسترس گر گهر خواهى به دريا شو فرو * بر سرِ درياچه گردى همچو خس
28
بندهء خاص ملك باش كه با داغ ملك * روزها ايمنى از شحنه و شبها ز عسَس ساكن و صلب و امين باش كه تا در ره دين * زيركان با تو نيارند زد از علم نَفَس
332
خويشتن پروانه كن ز آتش مترس * جان فشان و تن زن و خوش‌خوش مترس
20
كو دل كه بداند نفسى اسرارش * كو گوش كه بشنود دمى گفتارش