تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روح الأرواح فى شرح أسماء الملك الفتاح ( فارسى ) — صفحة 873

مساهمون:

ص٨٧٣
على مرتضى ( ع ) / 36 محمّد مصطفى ( ص ) / 36 نصر بن على المقدسى / 182

3 . نام جايها

چين / 36

4 . بيتها و مصراعها

شهادت گفتن آن باشد كه همز ( كذا ) دل درآشامى * همه درياى هستى را بدان حرف نهنگ‌آسا جمال حضرت قرآن نقاب آنگه براندازد * كه دار الملك ايمان را مجرد بيند از غوغا
8
چه مانى به هر مردارى چو زاغان اندرين پستى * چو طاووسان قفس بشكن برپر بر اين بالا
332
دلا يكدم رها كن آب و گل را * صلاى عشق در ده اهل دل را
27
بىتو چكنم من اين دل سوخته را * وين جان به تير هجر بر دوخته را
6
يا سر ز فضولها ببايد پرداخت * يا عاشقى تمام بر بايد ساخت يا در رُخ نيكوان نبايد نگريد * يا نه دل و جان و جاه در بايد باخت
8
دو همدم را كه با همشان حساب است * چه مويى و چه كوهى چون حجاب است
45
تو چشم عكس و او نور ديده است * بديده ديده را ديده ديده است
28
نمازت توشهء راه دراز است * ولى او از نمازت بىنياز است
20
همه جانها ز صديقان چو خون است * كه مىداند كه سرّ كار چون است
20
غير حق هر ذرّه كان مقصود تست * تيغ لا بركش كه آن معبودِ تست
3
كو ببر من به صد نمط بستودست * او از بت من بجز خبر نشنودست
195
عشاق تو جز گبركى ناب ندارد * در دست ز زلفين و ز رخسارِ تو اى دوست
195
ماه را مانى اگرچه ماه را گفتار نيست * سرو را مانى اگرچه سرو را رفتار نيست هم نمانى كز تو تا اين هر دو بسيارست فرق * من گمان بردم كه جز گفتار و جز رفتار نيست
85
دلش خونابه جاى محنت آمد * تنش دستارخوان « * » لعنت آمد
20
تويىِ تو ترا نامحرم آمد * تو بىتو شو كه آدم آن دم آمد
45
گهم داغ فراق است و گهم باغ وصال
هامش
( * ) چنين است در نسخه ، به جاى دستارخوان - سفره‌اى كه در خانه مىگسترند .