تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روح الأرواح فى شرح أسماء الملك الفتاح ( فارسى ) — صفحة 874

مساهمون:

ص٨٧٤
گهم چاه نشيب است و گهم گاه بلند
143
همه طاعات او برهم نهادند * ز استغناى خود بر باد دادند
20
مردان رهش ز عشق جانها دارند * در كلبهء درد خود نهانها دارند اى شيخ مرقعى به صد رنگ مپوش * كايشان بجز از خرقه نشانها دارند
20
آن كيست به يار من همى در نگرد * گو در منگر كه عشق شركت نبرد خاكى كه قدمهاى تو آن را بسود * چاكرت بدان خاك همى رشك برد
28
تا در دلِ تو رنج و بلايى برسد * اندر ره دين بنده به جايى برسد اين رنج و بلاى بنده تشريف خداست * تشريف خدا به هر گدايى برسد
436
كس چه داند تا چه حكمت مىرود * هر وجودى را چه قسمت مىرود
20
هر كه نه به ميدان فلك گوى زنند * چون گوى بسر برند يكى هوا زنند بىچوگان را دو دست بر روى زنند * گويند كه رَو رَو نه زنان گوى زنند
8
برق كه ز ميغ آن جهان روى نمود * چون سوخته‌اى نيست كرا دارد سود از هر دو جهان سوخته‌اى مىبايد
كان برق كه مىجهد در او افتد زود
303
كس بسته‌درى تو باز نتواند كرد * ور باز بود فراز نتواند كرد هر پشه كه در كوى تو پرواز كند * صيدى كند او كه باز نتواند كرد
332
حديث قدسى اين معنى بيان كرد * و بى يبصر و بى يسمع عيان كرد
28
مرد دنياباز بايد تا كه دردِ دين كشد * سرمهء تسليم را در چشم دنيا بين كشد
36
اى ذات تو در كمال استغنا فرد * فارغ ز جفاست و گناه زن و مرد گر عرصهء كائنات كافر گيرد * بر دامنِ كبريات ننشيند گرد
20
تشريف هواى تو به هر جان ندهند * ملك غم تو به هر سليمان ندهند درمان طلبان ز درد تو محرومند * كاين درد به طالبان درمان ندهند
36
بهشت و حور و خلد آنجا چه سنجد * كه بيگانه در ان خلوت نگنجد
28
چو بنشيند به خلوت يار با يار * نَفَس نامحرم افتد همچو اغيار
45 ، 422
به درگاه من از عشق زهى سوز و زهى شور * به درگاه تو از حسن زهى كار و زهى بار