تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تمهيدات ( فارسى ) — صفحة مقدمهء مصحح 66

مساهمون:

صمقدمهء مصحح ٦٦
او به وطن اصلى فرا رسيد ، قلم بدون نويسنده ماند ! فرمان قطعى حضرت سلطان براى ورود نويسنده ارائه شد ، پرنده قفس را رها كرد و به لانهء اصلى و جايگاه فطرى خود پريد . بر ساعد سلطان نشست مطالبى بين او و سلطان ردّ و بدل شد كه تصوّر آن امكان ندارد . هنگامى كه اجازهء بازگشت بدست آورد اجازه خواست كه حالت خود را براى سالكان در حضيض زمان و مكان يادآور شود » « 1 » . در اين صورت طبيعى بود كه قاضى همدانى از امور ظاهر منصرف شود و بگويد : « از طلب علم نفرت داشتم به حدّى كه بعيد به نظر مىرسيد كه مرا فراغتى دهد تا به تأليف و تصنيفى بپردازم » « 2 » اما براى دوستان و آشنايان عين القضاة كه تشنهء دانش سرشار و دلبستهء دهان پاك و دل خردمند او بودند طبيعى بود كه تأليف كتابى از قاضى همدانى توقع داشته باشند و به او پيشنهاد كنند تا فصلى چند دربارهء آنچه خردها متوجه آن شده يعنى چگونگى علم بذات خدا و حقيقت ايمان به نبوّت و روز رستاخيز براى ايشان بنويسد . از طرفى يقين داشتند كه عين القضاة اين عالم را پشت سر گذاشته و براى انجام اين مقصود اميدى نخواهد بود ليكن عاقبت حقيقت‌جوئى و نيازمندى واقعى آنها در انديشهء عين القضاة اثر گذاشت . دل او نرم شد در ضميرش اضطراب و ترديدى ايجاد گرديد . نمىدانست آيا بايد به درخواست دوستان پاسخ مثبت دهد و كتابى تأليف كند يا خير ؟ آخر الأمر در مشورت به خدا متوسل شد و در نتيجه براى انجام اين كار اشراقى به او دست داد و بتأليف همت گمارد . خودش مىگويد : « براى نوشتن فصلى چند براى دوستان پس از دريافت نياز آنها با خدا مشورت كردم حالتى به من دست داد كه چاره‌ئى جز انجام اين مقصود نداشتم . برايم يقين شد كه اگر خيرى در اين عمل نبود سرنوشت مرا بدين وادى نمىكشيد . . . چون
هامش
( 1 ) - زبده ص 85 و 86 . ( 2 ) - زبده ص 2 .