تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تمهيدات ( فارسى ) — صفحة 387

مساهمون:

ص٣٨٧
بيند و مىگويد : چو نظر من بر غيب الغيب است ، از اين شواهد به فراغم ؛ او مرا در قيد بمصلحتى مىدارد . نمىگويد : احببت ، حبّب ، مىگويد : من دوست نمىدارم اما دوست گردانيده‌اند . ص 192

100 ص 111 س 8 عليكم بدين العجائز :

باحتمال چند معنى است . يعنى دليل و برهانى مطلع مكن ، هرچه از محققى و عارفى بشنوى دل هم بدان بنه ، هم بر آن قرار گير ، و هم بر آن متوجه باش . ديگر عجائز را مسكنت و بيچارگى و احتياج و درماندگى ملازم حال ايشان است با همه تحقيقى كه تراست آن مسكنت بيچارگى را چنان كه عجايز دارند ملازم دان . ديگر عبارت است از فرط حاجت خصوصا زال بيوه كه احتياج ذاتى دارد تا آنكه او را مال و اسباب همه چيزى باشد بدين مثال مرد عاشق بهر مرتبهء عشق كه رسد بهر مطلوبى كه فائز شود اما عشق با وى باقى ماند و احتياج از معشوق نخيزد . معنى ديگر عجائز را عادت باشد هماره در تعبد باشد : روزه دارند ، نمازى گذارند آنكه صوفيان گويند مثل بيوه‌زنى و زالى زنى كه كارش جز نماز و روزه نيست . اكنون كار طالبى به جايى رسد كه فارغ شود بنشيند تا آنكه مردمان گويند كه او عاشق نيست فارغ است ، او آشنا نيست بيگانه است ، و او خود به انتهاى مقامات دوستى رسيد . ص 197

101 ص 111 س 9 أكثر اهل الجنة البله :

دو معنى احتمال دارد ؛ يكى آنكه قاضى در متن گفت يعنى خداوند سبحانه را گذاشته بهشت اختيار كرده نه آنكه ابله و احمق باشد . معنى ديگر المحدق بالحقائق و المستغرق بالبوادى يرى كالأبله ،