( 468 ) دريغا علم پايان ندارد ، و ما به پايان نخواهيم رسيدن . و البتّه مىخواهيم كه ما به دو در رسيم ، و نخواهيم رسيدن : نه علم داريم و نه جهل ، نه طلب داريم و نه ترك ، نه حاصل داريم و نه بىحاصلى ، نه مستيم و نه هشيار ، نه با خوديم و نه با او . از اين سختتر ، چه محنت باشد ! گويى كى باشد كه از قيل و قال نجات يابيم ؟ !
نه دست رسد بزلف يارى كه مراست * نه كم شود از سرم خمارى كه مراست
هر چند كه بدين واقعه در مىنگرم * درد دل عالميست كارى كه مراست
( 469 ) دريغا چه خوب بيانى اين حديث را خواستم كردن ! امّا امشب كه شب آدينه بود نهم ماه رجب ، شيخ ابو على آملى - مدّ اللّه عمره - گفت : امشب مصطفى را - صلعم - بخواب ديدم كه تو عين القضاة و من ، در خدمت او مىرفتيم ، و اين كتاب با خود داشتى . مصطفى - عليه السّلام - از تو پرسيد كه اين كتاب با من نماى .
تو اين كتاب با وى نمودى . مصطفى - صلعم - اين كتاب را گرفت ، و گفت ترا ، كه
هامش
( 1 ) پايانA . . . UپايانىB- -
( 1 - 2 ) و البته . . . رسيدنMPU - AHRSو البته مىبايد كه به دو . . . رسيدنB- -
( 4 ) گويى . . . يابيمABMPSUگويى . . . قال برهيم و نجات يابيم هنوز دور است بشنو اين دو بيتHآخر از قيد قالب و از قيل . . . يابيمR- -
( 6 ) سرم خمارىBMPUسرم اين خمارىASسر خمارىHR- -
( 7 ) هر چند كهAPSUهر چندBHچندانكهMR- -
( 8 ) دردA . . . UدردىP- - عالميستA . . . UعالمستH- -
( 9 ) بيانىA . . . UبيانH- - كردنA . . . UگفتB- -
( 10 ) رجب شيخMرجبABHPSUرجب المرجب شيخR- -
( 11 - 12 ) اين كتابA . . . Uتو اين كتاب راB- -
( 12 ) با منMبه منA . . . U- -
( 12 - 13 ) از . . . صلعمABMS - HPRU- -
( 13 ) راI - A . . . UمراM- - كهA . . . Uكه اى عين القضاة آن را درB- -