و تكليف بر قالب است ، و مرد و بشريّت در ميان باشد ؛ امّا كسى كه قالب را باز گذاشته باشد ، و بشريّت افكنده باشد ، و از خود بيرون آمده باشد تكليف و حكم خطاب برخيزد ، و حكم جان و دل قايم شود . كفر و ايمان بر قالب تعلّق دارد .
آنكس كه
« تُبَدَّلُ الْأَرْضُ غَيْرَ الْأَرْضِ »
او را كشف شده باشد ، قلم امر و تكليف ازو برداشته شود « ليس على الخراب خراج » ، و احوال باطن در زير تكليف و امر و نهى نيايد .
( 465 ) دريغا از روشها و احوال درونى ، چه نشان توان دادن ! امّا خود دانسته باشى كه روشها بر يك وجه نيست يعنى روش هر رونده بر نوعى ديگر باشد ، و احوال سلوك و ترقّى او از ديگرى مغاير باشد : مثلا باشد كه مريد به جايى رسد كه احوال درونى او وراى طريق پير باشد ، و او را از وجهى ديگر ميسّر شود . پس اهل سلوك را چندان مقامات و روش است كه ممكن نبود با حصر و عدّ آوردن .
« وَ ما يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلَّا اللَّهُ »
اينجا ، بيان
« وَ ما يَعْلَمُ جُنُودَ رَبِّكَ إِلَّا هُوَ »
مىكند . پس ممكن نبود سلوك هر يك را عدّ توان كردن ؛ چون احوال هر يكى مختلف آمد ، آن را حدّى معيّن نباشد و آن را در عالم امر و نهى خود نياورند .
هامش
( 1 ) مرد و . . . باشدMمرد و . . . نباشدABPRSUهر دو . . . باشدH- -
( 2 ) افكندهA . . . UگذاشتهB- - آمده باشدABHMRSآمدهPU- -
( 3 ) بر قالب . . . داردA . . . Uبر قالب . . . گيرد بقالب . . . داردM- -
( 4 ) سورهء 14 ( ابراهيم ) آيهء 48 ك - -
( 5 ) ازوA . . . U - P- -
( 7 ) اماA . . . UاگرM- -
( 8 ) نوعىA . . . UوجهىB- -
( 9 ) باشد كهA . . . Uمىشود كهB- -
( 10 ) طريق پيرA . . . Uباطن مرشدB- - ميسر شودABMRSميسر باشدH - PU- -
( 11 ) سلوك را . . . كهHR - ABMPSU- -
( 11 - 12 ) سورهء 3 ( آل عمران ) آيهء 7 م - -
( 12 ) سورهء 74 ( المدثر ) آيهء 31 ك - -
( 13 ) نبود . . . توانABHMRSسلوك . . . نتوانPU- -
( 14 ) خودABHMRS - PU- -