كند به پرستيدن و به پرسيدن احوال از شيخ . مگر كه آن بزرگ از اينجا گفت : هر كه با پير خود احوال نگفته باشد ، در قيامت او را راه ندهند تا از حقّ - تعالى - باز پرسد و يا با وى سخن گويد كه « هديّة اللّه للمؤمن السّائل على بابه » اين باشد . امّا مقصود از اين همه آنست كه كار از آن بايد كرد كه صواب باشد ؛ تا پيرپرست نشوى ، خداپرست نباشى . تو پندارى كه مصطفى - عليه السّلام - نه از اينجا گفت كه « المرء كثير بأخيه » ؟ اين تربيت است پير را . امّا مريد را مقيّد كرده است به شرطى و آن آنست كه « المرء على دين خليله » مرد بر دين برادر و پير خود باشد . اى دوست مقامى باشد كه آن مقام را خلّت خوانند كه در آن مقام عبوديّت نباشد جمله خلّت باشد . در اين مقام خلّت ، « المرء على دين خليله » باشد .
( 440 ) اى دوست دانم كه ذكر محبّان اين قدر كه گفته شد كفايت باشد .
مقصود ما بيشتر آنست كه گفت : ايشان در ميان امّت من همچنان باشند كه نمك در ميان طعام چنان كه طعام بىنمك خوش نباشد امّتان او بى آن بزرگان نيك نباشند .
( 441 ) از جملهء اين طايفه يكى بوذر غفّارى بود - رضى اللّه عنه - كه مصطفى
هامش
( 1 ) كند . . . شيخMكند به پرسيدن و شنيدن احوال از شيخAPSUگرداند به پرسيدن احوال خود و احوال شيخBHR- -
( 2 ) خود احوالAHMSاحوال خودBPRاحوالU- -
( 2 - 3 ) باز پرسد و ياAMSUباز پرسد وBPباز پرسيد و ياHراز پرسد وIباز پرسد تاR- -
( 4 ) از اينA . . . UاينM- - صواب باشدBPRUجواب يابدASآن را جواب باشدHجواب صواب باشدM- -
( 5 ) نباشىMRنشوىABHPSU- -
( 6 ) كرده استMRكردهASكردBHPU- -
( 6 - 7 ) آن . . . خليلهA . . . Uآن شرط آنست . . .
خليله يعنى على دين اللّهB- -
( 7 ) خودA . . . U - M- - باشدABPSUاستHMR- -
( 10 ) دانم كهBHMRندانم كهASدانم كه ازPU- -
( 11 ) مقصودAMPRSUاما مقصودBH- - گفتA . . . Uمصطفى گفتB- -
( 12 ) اوA . . . Uاو نيزR- - آن . . . نباشندASآن . . . نباشدBبزرگان خوش نباشدHMPRU- -