تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تمهيدات ( فارسى ) — صفحة 331

مساهمون:

ص٣٣١
- عليه السّلام - ديدم كه در عالم شهود بود ، يعنى در مقام شهدا ؛ گفت : اى عثمان فردا به من خواهى رسيدن ، و افطار پيش ما كنى . چون از خواب درآمدم ، از شادى اين خواب قرارم نيست . اكنون دانم ، آنچه او گفته باشد صدق باشد ؛ و بدان مقام نتوان رسيدن الّا بقتل ؛ امروزم بخواهند كشتن . روز به نيمه نرسيده بود كه شهيد شد . اى دوست نامى از نامهاى او « الشّهيد » است . ( 437 ) آن جوانمرد گفت : آن سگ را كه
« وَ كَلْبُهُمْ باسِطٌ ذِراعَيْهِ بِالْوَصِيدِ »
نعت اوست ، او را ديدم كه حقيقت آدميّت ازو جلوه مىكرد يعنى كه حقّ را - تعالى - در آن حقيقت آدميّت آن كلب بديدم پس با او گويند :
« لَوِ اطَّلَعْتَ عَلَيْهِمْ لَوَلَّيْتَ مِنْهُمْ فِراراً »
. اگر من اينجا گويم : تا بدان غار درنشوى ، و او دليل راه تو نشود هنوز آن راه تمام نباشد ، بايد كه مرا معذور دارند . گوش دار كه چه مىگويم : « لا يعلمهم إلّا قليل » نمىگذارد كه چنان كه هست بگويم ، تا هست‌شدگان پست و نيست شوند تا هستى دوم ايشان را چنان كردى كه لايق آيند كه اين اسرار بر ايشان جلوه كردى . امّا با اين همه گويندهء ايمان را بدين كلمات معذور بايد داشت . « أقيلوا
هامش
( 1 ) ديدمA . . . Uبخواب ديدمB- - ( 2 ) درA . . . UاندرH- - ( 3 ) نيست . . . باشدAMSنيست . . . شدBPRUرفت . . . گفتهH- - ( 4 ) امروزم . . . كشتنMامروز مرا خواهند كشتنASامروزم بخواهندHPUكه او را كشتندBR- - ( 7 ) ازوA . . . UبروB- - ( 8 ) در آن . . . بديدمA . . . Uو حقيقت . . . نديدمR- - ( 8 - 9 ) سورهء 18 ( الكهف ) آيهء 18 ك - - ( 9 ) اگر . . . درA . . . Uمن . . . تا تو بدان غار بدرH- - ( 10 ) آن راهAHMRS - BPU- - دارندAHPSدارىBداريدMUداردR- - مىگويمA . . . Uگفته مىشودB- - ( 10 - 11 ) سورهء 18 ( الكهف ) آيهء 22 ك - - ( 11 ) بگويم . . . شدگانABPSUگفته شود تا هست‌شدگان روزگارHMR- - ( 12 ) شوندA . . . UشدندB- - چنان . . . آيندMRلايق آن كندH- - ( 13 ) كردىA . . . UكندH- - گويندهءA . . . UگويندI- - ايمان راABHMRSاين كلماتPU- -