باشد . پس آنچه حاضر بود ، غايب باشد ؛ و آنچه غايب باشد ، حاضر بود . « الشّاهد يرى ما لا يرى الغائب » اين باشد .
( 431 ) امّا با اين همه ، زنهار نبينم كه بىآنكه اين سخن ترا به خود كشد ، تو اين كلمات را به خود كشى كه آنگاه جان نبرى ندانى كه چه گفته مىشود . مصطفى گويد كه « من أحدث فى أمرنا هذا ما ليس منه فهو مردود » ؛ و اين حديث ، دمار از روزگار همه فلاسفه برآورده است . « من غشّنا فليس منّا » اين باشد . آخر شنيدهاى كه هر كه با كافر نشيند كافر شود ؟ اگر صحبت من ترا هيچ اثرى نكردى جز آنكه اگرچه حلولى معنوى نباشى ، بارى حلولى مجازى مىباش . چه گويى ! آنها كه مرا بىدين مىدانند ، و تو بر دين من باشى ! چه گويى ؟ تو نيز بىدين نباشى . ايشان را معذور دار
« قُلِ اللَّهُ ثُمَّ ذَرْهُمْ »
.
( 432 ) اگر خواهى كه در كسوتى از جمال آنچه گم كردهاى بازيابى ، يك ساعت خود را با اين حديث بازده كه مصطفى گفت : « مثل المؤمن مثل النخلة » مثال مؤمن ، مثال درخت با بار باشد كه پيوسته از ميوهء اين درخت ، خلق منتفع شوند .
هامش
( 1 ) باشد حاضر بودA . . . Uبود حاضر باشدB- -
( 4 - 5 ) كه . . . گويدBPRUتا ندانى . . . گفته شدهست جان نبرىAHSبدانى كه چه گفته شده است جان ببرى مصطفى گويدM- -
( 6 ) روزگار همهAMPRSUروزگارBهمهH- -
( 7 ) شنيدهاى . . . شودAPSUشنيده باشى كه . . . بودBRشنيده باشى . . . بشودHM- -
( 8 ) چهA . . . UچهM- - مىباشىABMSباشىHRباشPU- -
( 8 - 9 ) آنها . . . گويىABHPSUآنها . . . دين مىخوانند . . . گويىM - R- -
( 9 ) نباشىAHMSنباشى ناچار باشBPRU- -
( 10 ) سورهء 6 ( الانعام ) آيهء 91 م - -
( 11 ) كسوتى از جمالHدر كسوتى اجمالىABPSUدر كسوت اجمالMR- -
( 12 ) بازدهMRدهABHPSU- -
( 13 ) با بارA . . . UپرخرماH- - خلق . . . شوندAMSخلايق . . . شوندBHPUخلايق نفع گيرندR- -