در بهشت شود ؛
« فَادْخُلِي فِي عِبادِي وَ ادْخُلِي جَنَّتِي »
. در اين جنّت با ايشان در خطاب آيد كه از من چيزى بخواهيد ؟ گويند ؛ خداوندا ما از تو فنا و بيخودى مىخواهيم .
شربتى از شراب وصلت و قربت بر نهاد ايشان چكاند ؛ هرجا كه مىآيد ، كيمياگرى مىكند .
« شَراباً طَهُوراً »
اين بود . آب كه چون احداث از اعضاى محدث بر گيرد ، و او را از بعد حدث به قربت طهارت رساند ، علما آن را طهور خوانند
« وَ أَنْزَلْنا مِنَ السَّماءِ ماءً طَهُوراً »
. پس آن شربت كه در بهشت دهند ، بر احداث بشريّت و جنابت انسانيّت آيد ؛ همه به رنگ خود كند كه
« وَ سَقاهُمْ رَبُّهُمْ شَراباً طَهُوراً »
.
( 384 ) اينجا معلوم سالك شود كه بهشت چيست و دوزخ كدامست . آن پير مگر از اينجا گفت كه « العشق هو الطريق و رؤية المعشوق هو الجنّة و الفراق هو النّار و العذاب » گفت : عشق خدا دين و مذهب عاشق است . و معشوق را ديدن بهشت اوست ، و از معشوق دور بودن دوزخ او باشد . اين جمله نيز در خود باشد .
هامش
( 1 ) در بهشت شودABRSUدر بهشت بودH - P- - سورهء 89 ( الفجر ) آيهء 29 ك - - با ايشانABPRSUبديشانH- -
( 2 ) و بيخودىAHPRSU - B- -
( 3 - 4 ) بر . . . مىكندASدر . . . چكانند تا ايشان كيمياگرى كندBدر كام نهاد . . . هر چند كه آيدHدر كام نهاد . . . چكانند هرجا كه مىگذرد كيمياگرى كندPRU- -
( 4 ) سورهء 76 ( الانسان ) آيهء 21 م - - بود . . . محدثPUبود . . . چون حدثها . . . محدثASباشد آب چون حدثها محدث از اعضاBباشد كه چون حدثها از . . . محدثHباشد آب كه . . . محدثR- -
( 4 - 5 ) برگيرد . . . آن راAHPSUاين شراب او را از حدث بعد طهارت قرب كشد علما آن را ماءBبرگيرد . . . آن را آبR- -
( 5 - 6 ) سورهء 25 ( الفرقان ) آيهء 48 ك - -
( 6 - 7 ) پس . . . طهوراPUپس . . . بشريت وجود انسانيت . . . طهوراASاين بشريت ترا بر احداث بشريت آيد . . . طهوراB - Hپس . . . بر حدث بشريت . . . انسانيت و وجود بشرى آيد . . . طهوراR- -
( 7 ) ( 4 ) - -
( 8 ) كدامستAHPRSU - B- -
( 9 ) رؤيةABHRSUديةP- -
( 10 - 11 ) معشوق را . . . اوستABRSمعشوق ديدن . . . اوستHو معشوق را . . . بهشت استPU- -
( 11 ) باشد . . . باشدAHPRSUباشد اين جمله را نيز در خود بايد جستB- -
( 1 - 11 )A . . . U - M- -