( 387 ) دريغا چه دانى كه اين مقام با هر كسى چه مىكند ! كافرم كه اگر هرچه به من دهند نه از بهر اين مقامست ، باش تا ذرّهاى از اين مقام بر تمثّل مقام صورتى به تو نمايند . آنگاه بدانى كه اين بيچاره در چيست ! دانى كه اين چه مقام است ؟ شاهدبازى است . چه مىشنوى ! دريغا مگر كه هرگز ترا شاهدى نبوده است ، و آنگاه جگرت از دست عشق و غيرت آن شاهد پاره پاره نشده است ؟ ! اى دوست شاهد در اين مقام يكى باشد ، و مشهود بىعدد . با تو چنين توان گفتن . ندانى كه اعداد در يكى خود يكى باشد ؟ اين مقام حسين منصور را مسلّم بود آنجا كه گفت :
« أفراد الأعداد فى الوحدة واحد » . عقد ده از يكى خاست ، و يكى در آن مجموع داخل است . اين مقام گفتن ، هر كسى برنتابد . شاهد و مشهود ، خود يكى باشد در حقيقت ؛ امّا در عبارت و اشارت ، تعدّد نمايد . اى دوست شاهد و مشهود ، مقام سوگند است ! اگر نيك انديشه كنى ، گاه ما شاهد او باشيم ؛ و گاه او شاهد ما باشد :
در حالتى او شاهد و ما مشهود ، و در حالتى ديگر ما شاهد و او مشهود . جهانى از دست
هامش
( 1 - 2 ) كسى . . . دهندMكسى . . . كافر است . . . رسدASكسى . . . كافر است . . . كه هرچه به من مىرسدBHRيك چه . . . به من مىدهندPU- -
( 2 - 3 ) مقامست . . . نمايندAMSمقام باشد . . . تمثل و صورت به تو نمايدBRمقامست . . . تمثل بمقام صورتى نمايندHمقامست . . . تمثل صورتى به تو نمايدPU- -
( 3 ) درA . . . Uره درI- -
( 4 ) بازى استHMبازىABPRSU- - شاهدى . . . استHMPRSUشاهدىAشاهد . . . استB- -
( 5 ) دست . . . شاهدABHMRSدرد و عشق و غيرتPU- -
( 6 - 7 ) ندانى . . . خودASكه تو آن ندانى كه اعداد يكى در يكى با خودBHMRتا آن بدانى كه . . . خودPكه اعداد . . .
خودU- -
( 7 ) مسلم بودA . . . Uحاصل بود و او را مسلم آمدB- -
( 9 ) هرA . . . Uحوصلهء هرH- - نتابد . . . باشدAHMPSUنتابد . . . استBنيايد . . . باشدR- -
( 10 ) و اشارتABHMRSاشارتPU- -
( 11 ) ما شاهدHMRشاهدABPSU- -
( 12 ) حالتى اوBHMPRUجايى اوAS- - و در . . .
مشهودA . . . U - B- -