هر نشان كه آمد ، و هر ادراك كه يافتند ، و هر صفت كه گفتند بر صفات آمد ؛ از ذات كى توان خود چيزى گفتن ، و يا وصف كردن ؟ « الصّمد » تمامى بيان بىچونى ذات نكرده است ؟ !
( 353 ) دريغا ببين كه چند نمّامى و جاسوسى بكردم ، و چند اسرار الهى بر صحرا نهادم ! اگرچه گفتن اين اسرار ، كفر آمد كه « إفشاء سرّ الربوبيّة كفر » اگرچه غيرت او مستولى است برداشتن وجودها ! امّا زشتى بكنم ، و بيتى چند كه بر طريق سجع وقتى صادر افتاد اگرچه بسيارى غموض با خود دارد ، بنويسم بعد ما كه جز روان مصطفى - صلعم - و محبّان خدا كسى ديگر بر معنى اين بيتها مطّلع و واقف نشود ؛ امّا ديگران را نصيب جز شنودن نباشد . دانستن و دريافتن ديگر باشد و ديدن ديگر . زهى حكمت اى دوست !
« وَ مَنْ يُؤْتَ الْحِكْمَةَ فَقَدْ أُوتِيَ خَيْراً كَثِيراً »
در اين باب . چه خوب رخصتى شده است ! و مصطفى - صلعم - تمامتر بيان كرد آنجا كه گفت : « إنّ من الشعر لحكمة » اكنون گوشدار و مستمع معنى شو :
هامش
( 2 ) از . . . ياASاز ذات كه تواند از خود خبرى گفتن و يا خودBاز . . . توان چيزى . . . ياHاز ذات كه تواند از خود . . . ياPاز ذات كه تواند خود . . . ياR- -
( 2 - 3 ) تمامى . . . نكردهASوصف تمامى . . . بكردهBتمامى بىچون بكردهHتمامى بىچونى ذات بكردهPتمامى . . . نكردهR- -
( 4 ) بكردمABPSكردمHنكردمR- - الهىBHPRالهيتAS- -
( 6 ) بر . . . وجودهاASHPR - B- - اما . . . بكنمBاما . . . نكنمASبر . . . اما راستى بگويمHPRبر . . . اما دستى بزنمI- -
( 7 ) افتادABPSافتاده استBH- -
( 10 ) باشد . . . ديگرABHRS - P- - زهىAHPSزهى كيمياگرىBR- -
( 11 ) در اين بابABHRS - P- - شدهBHPRدادهAS- -
( 12 ) كردABPRSكرده استH- -
( 1 - 13 )ABHPRS - MU- -