« لفظة اللّه عبارة عن بيان وجوده ، و نور السّماوات و الأرض عبارة عن بيان نور وجود لوازمه » .
( 340 ) حاصل اين سخن ، آن باشد كه اللّه ، جوهر باشد ؛ و نور ، عرض ؛ و جوهر هرگز بىعرض نبود ، و نباشد . پس اين سماوات و ارض ، خود برمز گفتهام كه دو نور او باشد كه اصل آسمان و زمين ؛ و حقيقت ايشان ، اين دو نور است :
يكى نور محمّد ، و يكى نور ابليس ؛ و شرح اين سماوات و ارض خود گفته شود ؛ به جايگاها بازياب . پس اين نور كه عرض جوهر الهيّت است چيست ، و كدام است ؟
انشاءالله برمز يگان يگان گفته شود ؛ امّا مگر اين بيتها از خواجه احمد حمويه نشنيدهاى ؟ اكنون گوشدار :
آن گوهر اصل را ، عرض خود دل ماست * آن دل كه برون ز كون و كان منزل ماست
اين طرفه تراست كين سخن مشكل ماست * پيش از كن و كان چه بود آن حاصل ماست
( 341 ) امّا از نوعى و عبارتى ديگر كه در توان يافت آنست كه شيخ ما گفت :
« اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ »
يعنى « نور وجهه نور السّماوات و الأرض » . هرگز ندانسته
هامش
( 1 ) وجوده وHRوجودABPSU- -
( 1 - 3 ) « لفظة . . . جوهر باشدA . . . U - M- -
( 5 ) دو . . . دوBRدر . . .
ايشان آنASدو نورها شايد كه . . . ايشان آنHدر . . . دوMPU- -
( 7 ) به جايگاها بازAMSدر مواضع مختلف بازBHPRU- - عرض جوهرMعرضA . . . U- -
( 8 ) انشاءاللهMHR - ABPSU- - حمويهHPRUمكويانASحمويىBM- -
( 10 ) اصل راBHPRUاصلAMS- - دلBHR - AMPSU- -
( 12 ) تراست كينA . . . Uنگر اينI- -
( 13 ) كن و كانHMكن فكانABRSكان و كنPU- -
( 14 ) از . . . و عباراتىBHPRUنوع و حكاياتىMاز نوعىAS- -