كلّها معدومة إلّا وجوده » . و اينجا بدانى كه علىّ بن ابى طالب - كرّم اللّه وجهه - چرا گويد : « لا أعبد ربّا لم أره » . سخن مصطفى - صلعم - اينجا جلوهگرى كند كه « لا راحة للمؤمن من دون لقاء اللّه » .
( 338 ) دريغا اگر بگويم كه نور چه باشد ، احتمال نكنى ، و عالمها بر هم اوفتد ؛ امّا رمزى بگويم ، و دريغ ندارم ؛ بشنو :
« اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ »
يعنى أصل « السّماوات و الأرض » ، اصل وجود آسمان و زمين ، نور او آمد . مگر حسين منصور با تو اين سخن را نگفته است كه « اللّه مصدر الموجودات » ؟ وجود او مصدر و مايهء جملهء موجودات بود ، يعنى « اللّه و نوره مصدر الأنوار » .
( 339 ) دريغا نيك بشنو
« اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ »
: اللّه ، وجود ذات او بود كه جوهر عزّت باشد ، و نور ، صفت ذات الهيّت كه عرض باشد . آخر شنيدهاى كه جوهر ، آن بود كه « ما يقوم به العرض » : جوهر عبارت از اصل وجود باشد ، و عرض معنى قايم بجوهر . اين جوهر و عرض عالم محسوس نمىگويم ، جوهر و عرض حقيقى مىگويم . اگر فهم توانى كرد ! دريغا خدا موجود است ، پس جوهر باشد ، و جوهر بىعرض نباشد ؛ وجود اللّه ، جوهر باشد ؛ و نور ، عرض آن جوهر باشد . اين حديث را اندك مشمر ؛ از كعب الأحبار بشنو گفت كه
هامش
( 1 ) وجودهABPRSUوجهه يعنى وجودهH- -
( 4 - 5 ) نور . . . بگويمABHPRS - U- - بر هم اوفتدASبر هم افتدBHRهم بر افتدPU- -
( 5 ) سورهء 24 ( النور ) آيهء 35 م - -
( 8 ) بودABPRSUاستH- -
( 10 ) باشدABPRSUبودH- - ذات الهيت كهABHPSUالهيت استR- -
( 11 ) بودABPSUباشدHR- -
( 12 ) اين . . . نمىگويمBPU - ASو جوهر و عرض اين عالم . . . نمىگويمHR- -
( 13 ) كردABPRSUكردنH- -
( 15 ) آن جوهرBHPUآنASاز جوهرR- -
( 1 - 15 )A . . . U - M- -