در عين آتش سوخته گردد ، و يكى شود . پس در اين مقام نار ، نور شود ؛ و « نور على نور » گردد . دريغا شيخ ما يك روز بعبارتى ديگر گفت :
« وُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ ناضِرَةٌ إِلى رَبِّها ناظِرَةٌ »
مىگويد : « نور على نور » قلب سالك را طهارت و سپيدى دهد . پس اين بياض وجه و شعاع مصباح دو حجاب گردند ميان بنده و خداى - تعالى - ، چون آتش
« وَ لَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نارٌ »
روى بسالك آرد ، اين حجاب نيز برداشته شود .
اگر مصباح و نور او معشوق شده باشد در اين حالت پروانه معشوق نور شود . دريغا از دست امير القلوب ابو الحسن نورى - رضى اللّه عنه - كه گفت : هر كه خدا را دوست دارد ، خدا عيش و غذاى او باشد ؛ و هر كه خدا او را دوست دارد ، او عيش و مراد خداى - تعالى - باشد .
( 344 ) مگر كه اويس قرنى از اينجا گفت : « إذا تمّت العبوديّة للعبد يكون عيشه كعيش اللّه تعالى » . دريغا هرگز دانستهاى كه عبوديّت چه باشد ؟ بزرگى را پرسيدند كه « ما العبوديّة » ؟ گفت : « إذا صرت حرّا فأنت عبد » گفت : اى سالك اگر آزاد نشوى بنده نباشى . چه دانى كه اين آزادى چيست ! اين حرّيّت ، لطيفهاى ميدان در صندوق عبوديّت تعبيه كرده در عالمى كه او را انسان خوانند ، و انسانيّت خوانند .
هامش
( 12 - 2 ) سورهء 24 ( النور ) آيهء 35 م - -
( 1 ) نورABHMRS - PU- -
( 2 ) گرددA . . . UشودR- - ماA . . . Uبا بكرB- -
( 2 - 3 ) سورهء 75 ( القيامة ) آيهء 22 ك - -
( 5 ) سورهء 24 ( النور ) آيهء 35 م - - آردBMPRUنهدASنمايدH- -
( 6 ) شدهA . . . Uبا بندهH- -
( 10 - 11 ) از . . . باشدAHMRSاز . . . خدا عيش او شود و عذاب او باشد و هر . . . باشدB - P- -
( 11 ) بزرگى راA . . . Sاز شيخ ابو الحسن خرقانىB- -
( 12 ) حرا . . . عبدAHMSعبدا . . . حرBPR- -
( 13 ) اگر . . . نباشىAMRSچون بندى شدى آزاد گشتهBاگر . . . شوى بنده باشىHچون بنده شوى آزاد گشته باشىP- - حريتBHMPRحريفAS- - ميدانA . . . SدانM- -
( 6 - 14 )A . . . S - U- -