تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تمهيدات ( فارسى ) — صفحة 249

مساهمون:

ص٢٤٩
ديديم نهان گيتى و اهل دو جهان * وز علّت و عار برگذشتيم آسان و آن نور سيه ز لا نقط برتر دان * ز آن نيز گذشتيم نه اين ماند نه آن
اين سخن در خور تو نيست ؛ در خور تو ، آن باشد كه بدانى كه سايهء محمّد ، دنيا آمد چون اصل آفتاب غايب شود . چه گويى ؟ ! سايه ماند ؟ هرگز نماند
« يَوْمَ نَطْوِي السَّماءَ كَطَيِّ السِّجِلِّ لِلْكُتُبِ »
! ( 327 ) دريغا چون قالب با حقيقت شود و رنگ حقيقت گيرد ، عبارت از آن انقراض دنيا باشد . چون آفتاب حقيقت با عدم شود ، انقراض نور تن باشد . كافرم اگر من مىدانم كه چه مىگويم ! دريغا چون گوينده نداند كه چه مىگويد ، شنونده چه مىداند كه چه مىشنود ! اين خود رفت . اگر قالب مصطفى چنان بودى كه از آن من و تو ، چرا چشمه‌هاى آب از انگشت او ، روان بودى و از آن ما روان نيست ؟ و خيو كه افكندى مرواريد و لؤلؤ شدى ؟ و اگر يك تنه طعام نهاده بودندى ، بوصول دست او زيادت و چند تنه شدى ، و اند هزار كس نصيب بيافتندى ، و خلق را
هامش
( 1 ) نهان . . . جهانABPSنهان . . . اصل دو جهانHنهاد . . . جهانR- - و عارAHPSو معلولBو معلومR- - ( 2 ) نقطASنقطهBHPR- - ز آن نيز گذشتيمABHSآن نيز نديديمPR- - ( 4 ) نماندAHPRSنماند همين باشدB- - ( 4 - 5 ) سورهء 21 ( الانبياء ) آيهء 104 ك - - ( 6 ) دريغاABHPS - R- - حقيقتAHPRSحقيقت يكىB- - ( 7 ) نورتنAPSروشنBنورينHنورشR- - ( 7 - 8 ) كافرم . . . مىگويمABHPS - R- - ( 8 ) دريغا چونBHPRS - A- - ( 8 - 9 ) گوينده . . . مىشنودAگوينده نمىداند . . . مىشنودBگوينده چه داند كه چه مىشنودHگوينده . . . مىشنوندPSبنده نداند . . . مىشنودR- - ( 9 ) از آنAHPRS - B- - ( 10 ) انگشت . . . بودىABPRSانگشتهاى . . . بودH- - ( 10 - 11 ) آب . . . افكندىAHPRS - B- - ( 11 ) و خيو كهAPSو چرا آب دهانBHو خيو كه بدR- - ( 12 ) و اندAHPSو اند روىB - R- - و خلقAHPRSو نطقB- - ( 1 - 12 )ABHPRS - MU- -