تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تمهيدات ( فارسى ) — صفحة 237

مساهمون:

ص٢٣٧
كرده‌ام به گفتن ؛ هنوز خود نگفته‌ام زيرا كه سودا مرا چنين بى خود و شيفته مىگرداند كه نمىدانم كه چه مىگويم ! مرا از سر سخن يك‌بارگى مىبرد ، و به عاقبت هنوز من قايم‌تر مىآيم ؛ او با من كشتى مىگيرد تا خود كدام از ما دو افتاده شود ؛ امّا اين همه دانم كه من افتاده شوم كه چون من بسيار افتاده‌اند ! سودايى و عاشقى نماند ، سودا و عشق باقى باشد . اكنون گوش‌دار اين بيتها ، و بجان بشنو كه بسيار فتوح از آن يا بى :
كى بود جانا كه آتش اندرين عالم زنيم * ملّت كفر و مسلمانى بهم درهم زنيم و آنگهى از جنّت و فردوس و دوزخ بگذريم * خيمهء جان را برون از كون و كان محكم زنيم پس نشينيم با تو و با تو همى شربت خوريم * كم زنى را پيشه سازيم كم زنى و كم زنيم پس دل و جان را فداى روى و حسن تو كنيم * وين غمان عشق را از بىغمى بر غم زنيم وز وجود وصل تو ما فرد و يكتايى شويم * پاى همّت بر دو عالم نيز و بر آدم زنيم
هامش
( 1 ) خودABHPS - R- - ( 2 ) مىگرداندAHPRSمىداردB- - يك‌بارگىAHRSبه كلىBP- - ( 3 ) كدام از ما دوABSاز ما دو كدامHPR- - ( 4 ) اينAPSبا اينBHR- - همهABPRSهمه مىH- - ( 5 ) نماندAHRSاو نماندBبمانده‌اندP- - سودا و عشقARSسوداى عشقBHسوداى اوP- - ( 5 - 6 ) بسيار فتوحABHPSفرحR- - ( 7 ) آتش اندرينHRآتش ما درينASما آتش درينBآتش مر درينP- - ( 8 ) بهم درهمAPSهمه بر همBHهمه درهمR- - ( 10 ) كون و كانABHPSكن و كانR- - ( 13 ) روى و حسنAHPSحسن روىBR- - ( 1 - 16 )ABHPRS - MU- -