قال : لقائى و جمالى دية المحبّين » دانى كه چه مىگويد ؟ گفت : گفتم بار خدايا محبّان خود را تا چند كشى ؟ گفت : چندانكه ديت يابم . گفتم : ديت ايشان چه مىباشد ؟ گفت : جمال لقاى من ديت ايشان باشد . ما كليد سرّ اسرار به دو داديم ، او سرّ ما آشكارا كرد ؛ ما بلا در راه او نهاديم تا ديگران سرّ ما نگاه دارند . اى دوست هان سرّ چه دارى ؟ سرّ آن دارى كه سر در بازى تا او سرّ تو شود . دريغا هر كسى سرّ اين ندارد ؛ فردا باشد روزى چند عين القضاة را بينى كه اين توفيق چون يافته باشد كه سر خود را فدا كند تا سرورى يابد ! من خود مىدانم كه كار چون خواهد بود ! اى عزيز اين بيتها نيز بشنو :
چندان نازست ز عشق تو در سر من * كاندر غلطم كه عاشقى تو بر من
يا خيمه زند وصال تو بر سر من * يا در سر اين غلط شود اين سر من
( 307 ) دريغا اين بيتها كه گفتم از براى شوق مصطفى مىگفتم كه وعده
هامش
( 1 ) گفتABHPS - R- -
( 2 ) گفتمBHRگفتAPS- -
( 3 ) سرAPSسرى ازB - HسراىR- - داديمABHPSداده بوديمR- -
( 4 ) سر ماABHPSنيز سر ما راR- -
( 5 ) هان . . . دريغاAPSمحققان گويند سر بدان داديم تا خدا سر ما باشد هان . . . شود يا نهBبدان كه هرچه دارى از اين سر . . . تا او سرور تو شود دريغاHاى عزيز سر آن دارى كه آن سر در . . . دريغاR- -
( 5 - 6 ) هر كسى . . . نداردABSهرگز . . . ندارىHPR- -
( 6 ) فردا . . . چندAHPRSاماB- -
( 6 - 7 ) عين . . . باشد كهAPSعين . . . بين كه اين توفيق بتعجيل مىطلبد تاBعين . . . توفيق يافته باشد كهHديگر كه عين . . . چگونه يافته باشد كهR- -
( 7 ) يابد . . . كارAHPRSيابد و سرورى كند من خود . . . كار منB- -
( 9 ) نازABHPSبارR- - درHR - APSبرB- -
( 10 ) كاندرABHRSتا درP- -
( 11 ) بر سرABHPSبر درR- -
( 13 ) براىABPRSبهرH- -
( 1 - 13 )ABHPRS - MU- -